تبليغاتX
مثل باران، مثل بودن

مثل باران، مثل بودن

ادبیات و هنر

تا وقتی دیگر.....

چه به جا سروده ، نیما :

از پسِِ پنجاهی و اندی ز عمر                    

نعره بر می آیدم از هر رگی

کاش بودم باز دور از هر کسی

چادری و گوسفندی و سگی


کاش می شد چنان کرد که نیما آرزو داشت! روزگار غریبی ست نازنین!

می خواهم اگر شد ، نفسی تازه کنم.خسته ام..... خیلی خسته ام.

تا وقتی دیگر.....


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 18:39  توسط نعمت نعمتی  | 

بیاییم کمی احساس درد کنیم.خب؟/ نقل از هفته نامه ی یادگاری

سایه بان
در سایه بان این هفته ، اجازه می خواهم کمی وارد مبحث روان شناسی شوم.شاید به دردمان خورد.خب؟
حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست، بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن ناتوان  است.بنابر این اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش، بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار.شاید به راستی بهتر این باشد که ناگفته های بعضی ها را گوش کنیم ، همانگونه که لازم است برخی اوقات به جای اینکه بگوییم فلان و فلان کار را کردم و ازشمردن آن کارها سر ازپا نشناسیم ، بگوییم چقدر برای کارهایی که نکرده ام ،خوشحالم .
چه می گویی عمو جان؟ زده به سرم؟ نه جانم ، نه عمرم.اشتباه می کنی . اصلا چنین فکری را از سرت بیرون کن که جانِ عمو، دمق می شوم.دمق بشوم چه می کنم؟ هیچ.نه اهل دعوا هستم ، نه کینه ورزی.جان ِعمو ، طبق معمول سرم را می اندازم پایین و صدایم هم در نمی آید.تنها کاری که می کنم این است که می روم زیر سایه بان که چشم اندازم کارون است .بعد ، روی تخت چوبی ام می نشینم و می نویسم.مثل همین حالا که می بینی.


نقل است که در اواخر دهه ی هفتاد میلادی، "اریش فروم"  در یکی از گفتارهایش  با اشاره به کنش "سازگاری" با قواعد اجتماع چنین گفت:
"نرمال‌ترین"انسان‌ها، بیمارترین انسان‌ها هستند و آنان که "بیمارترین ها" نام گرفته‌اند برعکس، سالم‌ترین‌ انسان‌ها محسوب می‌شوند. شاید به نظرتان  این حرف بازی با کلمات باشد ، اما اینطور نیست. کسی که بیمار است به شما نشان می دهد که هنوز برخی از عناصر انسانی در وجودش آنچنان سرکوب نشده  و به همین خاطر در کشمکش با قواعد و اصول فرهنگ قرار می گیرد و در نتیجه ی این مقاومت، علائم بیماری (سیمپتوم) از خود نشان می‌دهد. علائم بیماری ، نه درد محسوب می‌ شوند و نه نشانه‌ی این هستند که چیزی درست کار نمی‌کند. خوشا به سعادت کسی که سیمپتومی دارد!خوشبخت آنکسی است که وقتی کمبودی دارد، دردی احساس می‌کند. چون حتما می دانید اگر کسی دردی احساس نکند در وضعیت خطرناکی بسر می‌برد.
بیاییم کمی احساس درد کنیم.بی دردی خوب نیست جانِ عمو.فردا نگویید نگفتم ها!بفرما یک پیاله چای لب سوز و کمی به حرفهایم فکر کن.خب؟
                                                                                                نعمت نعمتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:11  توسط نعمت نعمتی  | 

پرندگان

                                         

                                  به پرندگان معصوم نگاه کن و احساست را بنویس. خب؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:47  توسط نعمت نعمتی  | 

نعمت نعمتی: لطفا یک نفر روز جهانی تئاتر را برایم معنا کند / نقل از خبر گزاری ایسنا

نعمت نعمتی گفت: شنیدم که دیروز (دوشنبه 25 ارديبهشت 91)  مراسم "روز جهانی تئاتر" در اهواز برگزار شد. از چگونگی کم و کیف آن نه می‌دانم و نه می‌خواهم بدانم. آن چه مهم می‌نماید این است که در روز مراسم جهانی تئاتر جای خیلی از پیشکسوتان تئاتر اهواز خالی بود. 


اين نويسنده و هنرمند در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: خیلی بد است که عادت کنیم به چیزهایی که بیشتر جنبه آماری دارد. در حالی که لازم است در چنین روزی ضمن گرامی‌داشت روز جهانی تئاتر به موارد آسیب‌شناسی آن نیز بپردازند تا در آینده از نکات قوت بهره‌برداری بیش‌تری شود و در از بین بردن نکات منفی برای بسترسازی بهتر تلاشی درخور اعتنا نمود.

 

وی افزود: بنده به عنوان یک پیشکسوت که سال‌ها تجربه بازیگری و کارگردانی و تدریس دارم یکی از کسانی بودم که نه در این مورد با من تماسی گرفته شد و نه دعوتی به عمل آمد. همین طور دوستان دیگرم مثل حسن سلیمی‌فر یکی دیگر از پیشکسوتان تئاتر اهواز که کارهای در خور تحسینی مانند "حسن کچل" نوشته زنده یاد علی حاتمی، "موش و گربه" عبید زاکانی و "سیندرلای والت دیسنی" را در کارنامه کارگردانی خود دارد در این مراسم حضور نداشته است.

 

نعمتی خاطرنشان كرد: این‌ها را فقط به عنوان نمونه آوردم تا بدانید کسانی که می‌خواهند روز جهانی تئاتر را برگزار نمایند به هر دلیلی نباید این گونه افراد را برای شرکت در چنین مراسمی از یاد ببرند. البته چنین موردی متاسفانه تازگی ندارد و سال پیش نیز چنین اتفاقی افتاد و وقتی متولی امر را به صورت تصادفی دیدم گفت: "متاسفانه یادمان رفت شما را دعوت کنیم. این را بگذار به حساب شلوغی کار و این که واقعا جمع کردن این گونه مراسم سخت است".

 

اين نويسنده و هنرمند يادآوری كرد: برنامه‌ریزی برای اجرای چنین مراسمی نیاز به مدیریت صحیحی دارد و باید کار را به کاردان سپرد تا شاهد این گونه نتایج نباشیم. آنانی که مرا می‌شناسند می‌دانند که یکی از کارهای بنده بازی در نمایش "دکتر فاستوس" به کارگردانی مرحوم نعمت‌الله لاریان در سال 1365 بوده که یکی از درخشان‌ترین کارهای تئاتر این استان بوده است. از دیگر کارهایم مثل بازی و کارگردانی نمایش "بلبل سرگشته" نوشته علی نصیریان که بگذریم از سال 1365 مدرس دوره‌های "فن بیان" انجمن نمایش اهواز بوده‌ام و حدود پنج سال پیش در مراسم روز جهانی تئاتر به عنوان نماینده پیشکسوتان تئاتر اهواز انتخاب شدم و در آن مراسم سخنرانی کردم.

 

او اضافه كرد: موضوع دیگری که خیلی اهمیت دارد این است که برگزارکنندگان چنین مراسمی کارنامه تئاتر اهواز را چه گونه ارزیابی کرده‌اند؟ طی سال گذشته چند کار درخور اعتنا بر صحنه رفته تا بتوان به آن استناد کرد و به خود بالید که روز جهانی تئاتر را به این معنا و با چنین دستمایه‌هایی داریم برگزار می‌کنیم. به عنوان مثال بنده بارها و بارها در خصوص ضعف بیان بازیگران تئاتر خوزستان موارد مستندی را بیان نموده‌ام. پرسش من این است که برای مرتفع نمودن چنین معضلی ، متولیان امر چه تمهیداتی را اندیشیده‌اند؟ از دیگر موارد عنوان شده توسط بنده چه در رسانه‌ها و چه در محافل هنری اجرای نمایش کودک توسط کسانی است که حتی الفبای تئاتر کودک را نمی‌دانند. آیا متولیان امر آگاهند که چنین کارگردان‌هایی باید مجهز به دانش "روان‌شناسی کودک" باشند تا در هنگام اجرای تئاتر کودک تمامی تجهیزات لازم برای بسترسازی پذیرش مخاطبان کودک را فراهم نمایند؟

 

نعمتی معتقد است: برگزاری هر مراسمی آدابی دارد که باید درخور آن موضوع اتفاق بیفتد نه صرفا دادن آمار و لوح تقدیر باشد که وقتی داری سالن مراسم را ترک می‌کنی چنین پرسشی ذهنت را نیش بزند:" خب! که چه؟ کجای این مراسم از روز جهانی تئاتر برخوردار بود و من دارم با خودم چه چیزی را می‌برم که پیش‌تر از ورود به سالن مراسم نداشته‌ام؟"

 

وی معتقد است: ما وقتی می‌گوییم روز جهانی تئاتر باید بدین معنا باشد که اجرای نمایش‌ها را در مقایسه با دیگر کشورها مطالعه کرد. تفاوت نگاه دست‌اندر‌کاران تئاتر خوزستان و دیگر کشور ها را دانست و به آنها پی برد. دانش فنی و تکنیکی و تئوری کارگردانان، بازیگران و دیگر عوامل تئاتر را دانست و بر اساس استانداردهای جهانی به مقایسه پرداخت تا کاستی‌ها برطرف گردد.

او يادآوری كرد: طبق آخرین آمار موجود اهواز دارای 52 سالن نمایش می‌باشد که چراغ اکثر این سالن‌ها خاموش است. سالن‌های یاد شده شامل سالن موسسات و سازمان‌های مختلف می‌باشد. با توجه به وظایف مدیریت که همانا برنامه‌ریزی، سازماندهی، انگیزش و کنترل می‌باشد همه این موارد برمی‌گردد به نبود مدیریت صحیح متولیان امر که یا به هنر تئاتر اهمیتی نمی‌دهند یا برایشان مهم نیست که تئاتری اجرا بشود یا نه. با همه اين اوصاف مراسم مذکور برگزار شد. بنابراین سپاسگزار می‌شوم یک نفر بیاید و روز جهانی تئاتر را برایم معنا کند و بگوید هدف از برگزاری این مراسم چه بوده است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:36  توسط نعمت نعمتی  | 

در کوچه سار شب

درین سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
 به دشت پر ملال ما ، پرنده پر نمی زند
 یکی ز شب گرفتگان ، چراغ بر نمی کند
 کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
 نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
 اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

                                                "هوشنگ ابتهاج "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 16:59  توسط نعمت نعمتی  | 

بدرود

بدون تو

 حتی

باران هم ، بوی تشنگی می دهد

تا وقتی دیگر

و بهانه ای دیگر

                      بدرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:35  توسط نعمت نعمتی  | 

نخستین دفتر شعر نعمت نعمتی با نام "عاشقانه‌ها" منتشر می‌شود.نقل از خبرگزاری ایسنا


از نعمت نعمتی شعر هم می‌خوانیم
فرهنگي و هنري  4/2/1391  11:43:17
912-3080-5 كد خبر
RSS :: پرینت

 

نخستین دفتر شعر نعمت نعمتی با نام "عاشقانه‌ها" منتشر می‌شود.


نعمت نعمتی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان گفت: دفتر شعر "عاشقانه‌ها" مجموعه‌ای از شعرهای سپید را در بر دارد كه حاصل سي و چند سال سروده‌هاي من است. 

 

وی ادامه داد: "عاشقانه‌ها" اولین دفتر شعری من است كه 96 صفحه دارد و قرار است در هزار تا هزار و پانصد نسخه چاپ شود.

 

این شاعر و داستان‌نویس، كه دفتر شعر خود را به ناشر داده است، گفت: با توجه به این‌كه دید هر كسی نسبت به عشق متفاوت است به نظر من این مجموعه نسبت به دیگر كارهای مشابه داراي وجوه تفاوتي بسيار است. در این كتاب عشق به صورتی كه امروزه در دیدگاه برخي جوانان وجود دارد بیان نشده و تمي عارفانه دارد.

 

نعمتی افزود: "پاییز درد"، "پاییزان"، "پستوی خیال"، "پنجره” و “ترنم باران" بخشی از شعرهای این دفتر هستند.

 

این شاعر و داستان‌نویس تاكنون مجموعه‌های داستانی "مثل باران، مثل بودن" و "سال هزار و سیصد و هیچ" را منتشر كرده است و مجموعه داستانی "بوی سرد كافور" او در نوبت دریافت مجوز است.

 

نعمتی هم‌چنین در حال انجام آخرين ويرايش‌هاي رمان "شغال" است تا آن را به ناشر بسپارد.


اصل مطلب را در اینجا از خبرگزاری ایسنا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20:3  توسط نعمت نعمتی  | 

در ساعت پنج بامداد

 سروده ای با الهام از یک احساس باران زا

 

باید می آمدم

 

ساعت پنج بامداد

 

در حوالیِ آسمانِ دلم

 

آنجا که سهراب

                   " خانه ی دوست کجاست " را نجوا می کرد

 

تا وقتی عطرِ باران پیچید


در پسِ درنگی کوتاه

                         بیایی

 

تا بوی بابونه و ختمی

 

بپیچد در سرای بی کسی



تو می آیی و باران

تو می رسی و امید

تو می خوانی و شبنم



و من ، کاسه آبی

                 پشتِ سرِ سکوت می ریزم

می بینی که آمدم

 

درست در ساعت پنج بامداد


                                                             نعمت نعمتی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:23  توسط نعمت نعمتی  | 

نذر

نگاه معصوم آهو را

نذر تو می کنم

و شوق پرنده ی عاطفه  را

 به ضريح دستانت گره می زنم

کبوتر عافیت در هواي آن است

 که در دنجِ دل تو

                   لانه بسازد

                                            نعمت نعمتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 10:59  توسط نعمت نعمتی  | 

در انتهاي مهرباني نيلوفر و شقايق

در انتهاي مهرباني نيلوفر و شقايق
از آسمان جاری می شوی

و خود را برشیشه ی پنجره می کوبی

پنجره را می گشایم
دستهایم را به سویت دراز می کنم
روی دستانم

آرام می نشینی
مثل یک پرنده ی جلد

آرام می گیرم

 

باش تا لحظه ها  را با هم بنوشیم
باش تا پرواز را باور کنیم


در قطره قطره هاي بودن

 بشارت بي تابي مي دهي


بگذار در رؤياهايمان
تنهايي هايمان را با هم قسمت كنيم


بگذار پس كوچه هاي دلواپسي ها

ودلتنگي ها را پشت سر گذاريم


از بي نشان ، نشان ِ چه مي جويي
تو که  تمامي گلهاي باغ را
در خاطره ي گل ها تكرار می کنی؟

 

باش تا لحظه ها را با هم بنوشیم

                                              خب؟

                                                                    نعمت نعمتی

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 3:35  توسط نعمت نعمتی  | 

آینه در آینه



گفتی :"دستهایم را به باران سپردم

           و همچون گنجشککی

          بال آرزوهایم خیس شد".

آینه در آینه


و من  در تمنای نازِ باران بودم
 
تا شوريده سرِ لولي وش

 سمفوني ِ دلنواز باران بنوازد


آهسته بيا
پنجره ی پاییز را باز گذاشته ام

      تا تبسم ،تك نوازي كند

و زیرِ گستره ي سایه بانِ سحر

    كنسرتي از رنگین کمان به پا كنيم

                                                                          نعمت نعمتی






+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 22:26  توسط نعمت نعمتی  | 

عطش

 

تنهایی بزرگ را کبوتر می شناسد

که آرزویش تپش دل است

                در فضایی بیرون از قفس

و پر کشیدن زیر باران

                 مثل آن زمان که می گفتیم

                                                آن مرد در باران آمد

مثل سهراب که پشت هیچستان بود

                                     و "به سراغ من اگر می آیید" را جار می زد

اگر کسی را یافتید

که نرم و آهسته آمدن را

می تواند هجی کند

نشانی اش را به پرندگان مهاجر بدهید

                                     که عطش یک جرعه باران دارند

                                                                                      خب؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 19:54  توسط نعمت نعمتی  | 

همدم

از دوست گرانمایه ای یک بیت شعر به دستم رسید.آنچنان غرق معنای رازگونه و زیبای آن شدم که دریغم آمد شما آن را نخوانید.درود بر سراینده ی این شعر:

خارم ولی گلاب ز من می توان گرفت

از بس که بوی همدمی گل گرفته ام

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 18:2  توسط نعمت نعمتی  | 

پیوند

هیچ حرفی ندارم که بگویم

هیچ حرفی نداری که بگویی

وقتی بی هیچ دیداری

از لا به لای سیم های به هم پیچیده

به صدای نفس هامان گوش می کنیم

کافی ست به ثانیه های سکوت دقیق شویم

به لحظه های جاری سکوت

نفس در نفس که می پیچد

لایه های پنهان ذهن را می شود خواند

می شود دید

می شود حس کرد

بوی تازگی را می شود فهمید

صمیمیت را می توان باور کرد

نگاه را می توان به نگاه پیوند زد

زیر باران راه رفتن را می شود تصویر کرد

بیا هیچ حرفی نزنیم

                               خب؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 13:59  توسط نعمت نعمتی  | 

بهارانه

تقدیر ، تقویم انسان های عادی ست

و تغییر ، تدبیر انسان های عالی

با آرزوی تغییرات عالی در زندگی ات

سال نو ، پیشاپیش مبارک!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 9:11  توسط نعمت نعمتی  | 

نکته

نکته

 

وقتی تنهاییم ، دنبال دوست می گردیم

پیدایش که کردیم  ، دنبال عیب هایش می گردیم

وقتی که از دستش دادیم

در تنهایی ، دنبال خاطراتش می گردیم

مراقب قلب ها باشیم

هیچ چیز آسان تر از قلب ، نمی شکند

                                              "ژان پل سارتر"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 20:8  توسط نعمت نعمتی  | 

«مثل باران، مثل بودن» نعمت نعمتی برای سومین بار چاپ می‌شود

مجموعه داستان "مثل باران، مثل بودن" نعمت نعمتی به چاپ سوم می‌رسد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان قرار است چاپ سوم این مجموعه داستان به زودی وارد بازار کتاب شود.

 "مثل باران، مثل بودن" در سال 87 از سوی انتشارات سخن گستر چاپ شد و در سال 88 با مقدمه‌ای از صفدر تقی‌زاده به چاپ دوم رسید.

 برخی از داستان‌های این مجموعه تاکنون برگزیده جشنواره‌های مختلف ادبی کشور از جمله جایزه ادبی صادق هدایت در سال 81 و چاپ داستان "سمبو" از آن مجموعه در کتاب "یاد هدایت 82" به کوشش جهانگیر هدایت شده است.

 

داستان "گوژپشت" از این مجموعه داستان برگزیده پنجمین جایزه ادبی اصفهان در سال 86 شده است و داستان "دو کبوتر زیر باران" آن برنده لوح سپاس و تندیس جشنواره داستان نفت آبادان؛ یادواره نجف دریا بندری در سال 87 شده است.

 داستان "بی‌قرار" این مجموعه نیز برنده لوح تقدیر ویژه هیات داوران اولین جایزه ادبی "ایلام راوی" شده است.

 داستان‌های "درس بزرگ" و "دو کبوتر زیر باران" مجموعه داستان "مثل باران، مثل بودن" نیز در اسفند 89 به مرحله دوم داوری جشنواره کشوری ادبی مهر راه یافته‌اند.

 گفتنی است تاكنون از نعمت نعمتی علاوه بر مجموعه داستان "مثل باران، مثل بودن" مجموعه داستان "سال هزار و سیصد و هیچ" در سال 89 منتشر شده است.

 این داستان‌نویس مجموعه داستان "بوی سرد کافور" را نيز آماده چاپ دارد.

 

اصل مطلب را در ایسنا از این لینک بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 13:13  توسط نعمت نعمتی  | 

بغض مزمن

وقتی برای عید کوزه سبز می کنی

                      یادت باشد که کبوتران عاشق

                                      در انتظار سبز شدن کوزه ی معصومیت هستند

و من که در سینه ام

قلب یک کبوتر می تپد

هر سال

     و همه سال

                 و امسال

                        برای کبوتران بی بال

                                     برای کبوتران بی پر

                                                      سال تحویل را

                                                                با بغضی مزمن آغاز می کنم

                                                                                     نعمت نعمتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 22:47  توسط نعمت نعمتی  | 

دل تکانی - نوشته ی نعمت نعمتی / نقل از هفته نامه ی یادگاری

سایه بان

دل تکانی

این بار در زیر سایه بان  از چای خبری نیست.ولی باران داریم. یک پیاله باران برای جلای روح.یک پیاله باران ، برای زدودن گرد و غباری که یک سال بر دلمان نشسته . یک پیاله باران ، برای به خود آمدن و کمی با خویشتن خویش خلوت کردن . یک پیاله باران ، برای اینکه وقتی به خویشتن خویش رفتیم از خود بپرسیم:

 آخرین باری که از ته دل خندیدم ، کی بود؟ آخرین باری که دلی را شاد کردم ، کی بود؟آخرین باری که به آسمان نگاه کردم، کی بود؟ آخرین باری که از ته دل گریه کردم ، کی بود؟و آخرین باری که با خودِ واقعی ام برخورد کردم کی بود؟

اشتباه نکن دوست خوبم.سایه بان ، همان سایه بان است ، تخت چوبی همان تخت چوبی ، زیلویی که روی آن پهن شده ، همان زیلوست و کتری دود زده و قوری هم ،همان.هیچ چیز عوض نشده و ظاهرا قرار هم نیست عوض شود.به جای خانه تکانی اما ، من یکی می خواهم با اجازه ی شما ، دل تکانی کنم.

می خواهم آن قدر دلم را بتکانم تا غبار خانه ی همسایه و غبار همه ی آن هایی که خواسته و نا خواسته بر دلم پاشیدند را پاک کنم.چرا؟ چون دارد زمین و هرچه در آن است ، تغییر می کند.مگر من چه چیزم از زمین کمتر است که در خود ، تغییری به وجود نیاورم؟ سال پیر و عصا به دست ، دارد می رود و سال جدید می خواهد بیاید.با عمو نوروزش؟ نمی دانم.اصلا نمی دانم عمو نوروزی هست که بیاید یا در کنجی کز کرده و با غباری بر دل و جانش ، با خود زمزمه ی سالیان دور را دارد.عمو نوروز هم اگر نباشد ، غمی نیست. مهم این است که در اندیشه مان ، عمو نوروزی داشته باشیم که رسالتش صلح است و دوستی و عشق.عمو نوروزی که می خندد و دوست نمی دارد گرد و غبار غم بر دلمان خانه کند.عمو نوروزی که می گوید" چرا دلی که می تواند دوست بدارد کینه ورزد و سینه ای که می تواند تکیه گاه الفتی باشد ، دشمنی در خود نهان دارد؟

حالا بیا با هم ، یک پیاله باران بخوریم و دعای " تغییر " بخوانیم. تغییر برای دور ریختن هر چیزی که بد است  و هرچه خوبی  ست را  جایگزین آن کردن و تغییر مهربانی به جای دشمنی . آفرین دوست خوبم! حالا بفرما یک پیاله باران و بگو آمین! خب؟

 

                                                                                                                 نعمت نعمتی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 12:45  توسط نعمت نعمتی  | 

یک پیاله باران

ناهار دعوتی

به یک پیاله باران

یادم آمد که گفتی:" قرارمان فصل انگور "

اما من می خواهم  بگویم

قرارمان ، فصل باران

 تو

             بی چتر بیا

من

             بی چتر می آیم

زیر باران

        همراه باران

                         در باران

                                   با یک پیاله باران

درست مثل باران

                   مثل بودن

                                           خب؟

                                                                                               نعمت نعمتی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 9:19  توسط نعمت نعمتی  | 

سایه بان

هرچه ماندم که نیامدی

هرچه ماندم که که پیامی از تو نرسید

بیرون از  من چیزی ست

که می خواهد احساس مرا بجود

وحنجره ام را با خود ش ببرد

و سکوت نیز دعوتنامه ای می فرستد

برای ضیافت در پستوی تنهایی

 

سایه بان را دارم اما

که مرا دور می کند از هرچه رخوت است و خلسه

هرکس نداند

تو که می دانی  

                 دل کبوتری ام ، شوق پرواز دارد

 

بیا تا در زیر سایه بان

لیلی را با قبیله ی مجنون آشتی دهیم

و میلاد صداقت را  جشن بگیریم

 

این جا در آیینه ی زمان

گنجشکان عاشق 

پرواز را دوست می دارند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 0:3  توسط نعمت نعمتی  | 

نعمت نعمتی: مخاطب‌شناسی در کتاب اولی‌ها کم‌رنگ است. جای یك انجمن ادبی شایسته در خوزستان خالی است

نعمت نعمتی:
مخاطب‌شناسی در کتاب اولی‌ها کم‌رنگ است
جای یك انجمن ادبی شایسته در خوزستان خالی است

فرهنگي و هنري  10/12/1390  12:27:35
9012-9980-5 كد خبر

یك داستان‌نویس گفت: کتاب اولی‌ها آن‌ گونه که باید به موضوع کیفی بودن داستان و پردازش پیرنگ، خلاقیت و مخاطب‌شناسی توجهی نشان نداده‌اند.

                                      http://khouzestan.isna.ir//Files/News/Image/139012/36904t.jpg

 

نعمت نعمتی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: نویسنده دردهایی دارد که شاید جنس و نوع آن‌ها با درد انسان‌های دیگر متفاوت باشد. آن‌ چه او را متمایز می‌کند توانایی‌‌اش در بیان ظریف این دردها و خواسته‌ها است. در زدودن زنگ عادت، گنگی، ملال و ابتذال از زندگی است با بیانی که دیگر انسان‌ها را مهارت انجام‌اش نیست. نویسنده‌ای که میدان دیدش فراتر از آدم‌های معمولی است.

 

وی خاطرنشان كرد: نویسنده برای این ‌که بتواند بنویسد عادت کرده است به خوب نگاه کردن و خوب گوش دادن. همین وجه تمایز وی از انسان‌های معمولی نشات گرفته از مخاطب‌شناسی او است که از این رهگذر هم لذت می‌برد هم متحمل رنج می‌شود.

 

این داستان‌نویس اظهار داشت: می‌دانیم که چگونگی پرداختن به داستانی که مفاهیم روانشناختی انسان را متجلی سازد بستگی دارد به نوع نگاه داستان‌نویس و شناخت وی از پیرامون خود. آنانی که با تفکر خلاق مبادرت به این مهم می‌كنند شاخصه‌هایی را در داستان خود در نظر می‌گیرند که در همان نگاه اول متوجه توان‌مندی قلم‌شان می‌شویم.

 

نعمتی توضیح داد: این گونه نویسندگان وقتی در مقابل آینه‌ای تمام قد به تماشای خویش می‌ایستند در وهله نخست خویشتن خویش را باور می‌کنند. سپس مخاطب‌شناسی را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند تا با توجه به موارد یاد شده عناصر داستان را به صورتی قابل لمس در جای جای داستان بنشانند.

 

او یادآور شد: به نظر من نه تنها کتاب اولی‌ها که همه داستان‌نویسان لازم است بدانند نوشتن داستان بدین معنا نیست که صرفا چارچوب داستان‌نویسی رعایت شود چرا که چارچوب داستان به مثابه ظرف است. مهم مظروف است که چه گونه باید در آن ریخته شود تا مخاطب با رغبت داستان را بخواند. مسؤولیت این مهم نیز بر دوش متولیان انجمن‌های ادبی است که متاسفانه همان ‌گونه که بار‌ها عرض کرده‌ام مدت‌ها است كه جای یك انجمن شایسته و درخور در خوزستان خالی است.

اصل مطلب را در ایسنا از  اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 13:12  توسط نعمت نعمتی  | 

باران اگر بارید

ستاره را به چشمان کبوتر بخشیدی

 

و کبوتر را به دلتنگیِ ابر

 

باران اگر بارید

 

به کلبه ام بیا

 

تو که می دانی چقدر حرف دارم که بگویم

                                                             

 

من که می دانم چقدر حرف داری که بگویی

                                                                 

 

پس بیا تا در حضور آینه

                                                 سخاوت را برای هم هجی کنیم

                    خب؟

         نعمت نعمتی                                                                 

                                                                                                                                                                  

 

 

 

 

 

                   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 23:7  توسط نعمت نعمتی  | 

جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی ، برنده ی جایزه ی اسکار بهترین فیلم خارجی شد

فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی به عنوان بهترین فیلم خارجی جایزه اسکار را از آن خود کرد و  افتخاری بزرگ نصیب سینمای ایران شد.

 اصغر فرهادی ، جایزه ی بهترین فیلم خارجی زبان اسکار را از "ساندرا بولاک" دریافت کرد و بدین ترتیب اولین اسکار تاریخ سینمای ایران در دستان وی جای گرفت.
 


 فرهادی پس از گرفتن جایزه ی اسکار ، خطاب به حاضران در مراسم گفت: سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما ، بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است. اصغر فرهادی در پایان سخنانش گفت:" با افتخار تمام ، این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم که علی رغم وجود دشمنی ها ، به همه ی فرهنگ ها و تمدن ها احترام می گذارند".
این فیلم مجموعاً بیش از ۵۰ جایزه جهانی را از آن خود کرده‌است که از آن جمله، چندین جایزه از بیست و نهمین جشنواره ی فیلم فجر و نیز جوایز معتبر بین‌المللی همچون جایزه گلدن گلوب و خرس طلایی از جشنواره فیلم برلین قابل ذکر است.
جدایی نادر از سیمین از طرف هیات انتخاب فیلم ایران، برای شرکت در رشته ی بهترین فیلم خارجی‌زبان برای هشتاد و چهارمین دوره ی جایزه اسکار معرفی شد و برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران ،این فیلم توانست در دو بخش اصلی فیلمنامه تألیفی (غیراقتباسی) و فیلم خارجی برای اسکار نامزد شود. نخستین نامزد ایران برای دریافت این جایزه ،  فیلم سینمایی بچه‌های آسمان به کارگردانی مجید مجیدی بود که در سال ۱۹۹۹ برای دریافت جایزه اسکار فیلم خارجی نامزد شده بود.
جدایی نادر از سیمین، نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی و نیز بهترین فیلمنامه بود ، ولی در بخش بهترین فیلمنامه،  این جایزه به وودی آلن رسید.



+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 8:45  توسط نعمت نعمتی  | 

مشکل اساسی فيلم «نارنجی پوش» از نظر نعمت نعمتی



مشکل اساسی فيلم «نارنجی پوش» از نظر نعمت نعمتی
فرهنگي و هنري  6/12/1390  10:36:42
9012-4780-5 كد خبر
RSS :: پرینت

نعمت نعمتی گفت: امسال نيز سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در اهواز، آبادان و دزفول برگزار شد و من هم به عنوان منتقد در کنار دیگر دوستان فیلم‌ها را تماشا کردم و به نقد و بررسی آن‌ها پرداختم.

اين منتقد و داستان‌نويس به خبرنگار ايسنا در خوزستان گفت: یکی از این فیلم‌ها از  آنِ یکی از شخصیت‌های نام‌آور سینمای ایران بود؛ کارگردانی که در سال 1348 فیلم به یاد ماندنی "گاو" را ساخت. داریوش مهرجویی را می‌گویم که در این جشنواره با فیلم "نارنجی پوش" آمده بود. آن چه از دیدن این فیلم نصیب‌ام شد بغضی بود که هنوز در گلویم جا خوش کرده و آرزو می‌کنم زودتر این بغض بترکد تا آرام شوم.

 

او ادامه داد: فیلمی که هر سکانس آن دلم را به درد آورد و در حالت ناباوری یاد نوشته یکی از منتقدان سینمای آن زمان در مورد فیلم "گاو" افتادم. هوشنگ كاووسی، منتقد مشهور، در سال ساخته شدن فیلم گاو در روزنامه‌ كیهان نوشته بود:« فیلم مهرجویی را كه تماشا می‌كنم آن را در فضای غنی و گسترده صمیمی می‌یابم و اندیشه‌هایش را كه با مركب نور بر پرده‌ سینما نوشته می‌شود با چشم روح می‌خوانم و به خاطر راست‌گویی‌هایش به او تبریك می‌گویم و با صمیمیتی كه فیلمش به ما می‌آموزد، دستش را می‌فشارم.»

 

نعمتی بيان كرد: بعد از 42 سال از گذشت آن زمان منِ نعمتی که هنر جوی  سینما هستم باید به استاد داریوش مهرجویی چه بگویم؟ چون  شاهد فیلمی بودم با فیلمنامه‌ای اغراق‌آمیز که از موضوعی با عنوان "فنگ شویی" وام گرفته بود. فنگ شویی که در چین باستان به موضوع موفقیت بیشتر در زندگی پرداخته و بر آن اساس انرژی مثبت موجود در منبع هستی دستمایه‌ای می‌شود برای بهداشت محیط و  اجتناب  از بینظمی و به هم ریختگی. اگر مهرجویی می‌خواسته از چنین تمی پیروی و آن را به تماشاگرش منتقل كند چرا خودش فیلمی ساخته که از هیچ انسجامی برخوردار نیست؟

اين داستان‌نويس متعقد است: "نارنجی پوش" فیلمی است که به تحول ناگهانی و غیرقابل باور حامد آبان می‌پردازد و هیچ گونه  شخصیتپردازی درست و منطقی از این کاراکتر اصلی ارايه نمی‌دهد. چه گونه ممکن است چنین فردی با برخوردی تصادفی با یک رفتگر مشتاق و جادوی صدای جاروی وی شود؟ بعد این شخصیت برود با کاراکتری فانتزی و به مدد تصویر وی را  از هفت خوان استخدام بگذراند و جامه رفتگری به تن کند و از طریق رسانه‌ها به قهرمان تبدیل شود!

 

وی افزود: نکته مهم دیگری که بیشتر فیلم را غیرقابل باور می‌كند نوع برخورد همسر این شخصیت است که در یکی از دانشگاه‌های معتبر کشور نروژ مشغول تدریس است. او وقتی از این ماجرا با خبر می‌شود از شوهرش به عنوان کسی که تعادل روانی‌اش را از دست داده شاکی می‌شود و باز به همین شکل کاریکاتوری متاسفانه بی هیچ دلیل محکمه‌پسندی حامد آبان در دادگاه پیروز می‌شود.


اين منتقد گفت: جناب استاد مهرجویی آخرین ضربه مهلک را در پایان‌بندی فیلم به خود و تماشاگر وارد می‌کند. این که آن همسر شاکی لباس رفتگری بر تن می‌کند و به همراه شهردار و دیگر رفتگران به پاکیزه كردن شهر می پردازد آن هم بی هیچ گونه آماده‌سازی تماشاگر برای پذیرش چنین تحولی.


به باور نعمتی: مشکل اساسی این فیلم ابهام و ایهام در چگونگی ژانر سینمایی‌اش است که بین یک فیلم تبلیغاتی با موضوع نظافت شهر با پشتیبانی شهرداری و یک فیلم سینمایی داستانگو در نوسان است.

اصل مطلب را در ایسنا از این لینک بخوانید:

http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=23158

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:42  توسط نعمت نعمتی  | 

جمعه ی سنگین

در جمعه ی سنگین

بوی تشویش

                       دوید زیر پوست دلم

و مثل کبوتر، تپید

                      تپید و تپید

                                  درست مثل وقتی که سار از درخت پرید

 

پیش از آن که بپرسم

                     کجا بودی تا حالا

                                هوای اتاق پر شد از بوی دلواپسی

در پستوی خیال

 قاصدک ،  پیام تو را  آورد

                      که به میهمانی معصومیت رفته ای

 

خوش به حال روزگار

که شبنم پگاه بر گل سرخ

باز تابی ست از آزرم تو

 

می بینی که بارش  باران

                   وقوع زیبایی را جار می زند

                                       هنگامی که ناودان دلم

                                                              سبو کش نگاه معصوم توست

 

راستی ، برای باد و باران و آینه

                         می گویی که کجا بودی تا حالا؟

                                                                       می گویی؟

                                                                                                      نعمت نعمتی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 19:56  توسط نعمت نعمتی  | 

اعتراف عریان

امروز دانستم

مرزی میان من و تو نیست

خودم شاید خبر نداشته ام

شاید  هم خودمان خبر نداشته ایم


 روزگاری

چهار شنبه ها

روز خوشبختی بود

روز قرعه کشی بخت آزمایی

 

روزی که برنده ها

خوشبخت می شدند

و من از آن زمان تا اکنون

منتظر خوشبختی ام

 

باز هم منتظر خوشبختی می مانم

اما قرعه کشی بخت آزمایی

سال هاست انجام نمی شود

فقط می دانم خوشبختی من

پاییز که شد می آید

 

کاش جنس دلتنگی مرا می دانستی!

کاش می دانستی

                    شرط بندی با بخت آزمایی تفاوت دارد!

 

بگذار پیشتر از آنکه بغض مرا ببلعد

بگویم

               ترا به جان تمام کبوتران معصوم

                                                       سخن بگو

یک اعتراف هم می کنم

                      یک اعتراف عریان

                                

                                         که من برای همیشه

                                                                همیشه و همیشه

                                                                                             تو را برنده می دانم

حالا اگر صدای بغضم را می شنوی

                                سخن بگو

                                                   خب؟

                                                                                          نعمت نعمتی

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 1:26  توسط نعمت نعمتی  | 

نگاهی به رمان «از پائولو کوئلیو متنفرم!» اثر حمید رضا امیدی سرور / نعمت نعمتی

چگونگی پرداختن به داستانی که لایههای روانشناختی انسان را متجلی سازد، بستگی به نوع نگاه داستاننویس دارد و بر میگردد به شناخت وی از پیرامون خود.آنانی که با تفکر خلاق، مبادرت به این مهم مینمایند، شاخصههایی را در داستان خود در نظر میگیرند که در همان نگاه اول می‎توان متوجه توانمندی قلمشان شد.

 


گفته شده است که «داستان، بيشتر از آن‏كه بيان دقيق واقعيت براى تأثيرگذاردن بر عقل باشد، به آفرينش فضايى تخيلى براى انگيزش حس خواننده تأكيد دارد. تصور اصلى همهی داستان‏ها اين است كه برای خواننده، امكان چنین حسی را فراهم نمایند». رمان «از پائولو کوئلیو متنفرم!» نخستین اثر حمید رضا امیدی سرور  با قلمی روان، چنین فضا و حسی را  برای خواننده فراهم ساخته و بیش از آن که خود را گرفتار فرم نماید، تلاش کرده از طریق انتقال مفاهیم، دریچههای بستهی  تو در تو  را برای مخاطبان خود باز کند.

این درست که طرح و پیرنگ رمان يا عللى كه شخصيت‎ها را درگير سلسله‏ اى از حوادث مى‏ كند، جدا از داستان است و عين داستان نيست، اما نکتهی قابل تامل این است که آفرینش چنین فضایی، صرفا  از روی فرمول کلیشهای «پیرنگ» داستان امکان پذیر نیست. به بیانی دیگر، هیچ کس با دانستن این گونه تعاریف، نمی تواند نویسنده شود. مهم  به کارگیری زبانی مناسب و لحنی قاعدهمند در داستان است و همچنین بهرهگیری از دایرهی واژگانی که بتوانی با خلق  فضایی درخور با مخاطب، ارتباط برقرار کنی. نویسنده ی رمان «از پائولو کوئلیو متنفرم!» ، در ایجاد چنین ارتباطی موفق عمل کرده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 22:22  توسط نعمت نعمتی  | 

نقد و بر رسی فیلم های سی امین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر در اهواز

به دعوت انجمن سینمای جوانان اهواز به عنوان منتقد فیلم های "سی امین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر" به اتفاق سایر منتقدان عزیز به بحث و بر رسی فیلم ها می پردازیم.این برنامه تا 30 بهمن ماه سال جاری ادامه خواهد داشت.فعلا این خبر را داشته باشید که تاکنون فیلمی در حد - حتی خوب - ندیده ایم.اکثر فیلم ها ضعف شدید " فیلمنامه " ، " کارگردانی " و " بازیگری " دارند. منتظر مطلب کامل باشید. نعمت نعمت




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 22:30  توسط نعمت نعمتی  | 

کوچه باغ خاطره های آبادان / نوشته ی نعمت نعمتی - نقل از هفته نامه ی یادگاری

سایه بان

 

کوچه باغ خاطره ها ی آبادان

                                                                                                           

سایه بان و دوستان زیر سایه بان  را دوست دارم. این جا ، یک تخت چوبی است که روی آن زیلویی پهن شده است.یک کتری بزرگ دود زده داریم.یک اجاق از آجر های نسوز که سابق به آن می گفتند " آجر لندنی " و هر کس می خواهد جنس آن ها را از نزدیک ببینید یا بیاید این جا که یک فنجان چای در خدمتش باشیم ، یا برود از نزدیک نگاهی به سینما تاج سابق " نفت کنونی " در آبادان بیندازد تا بداند آجر لندنی یعنی چی.شاید جنسش از ساروج باشد. من نمی دانم . دروغ چرا؟ راستش ، بچه که بودیم ، می گفتیم آجر لندنی.

سقف سایه بان هم از " بوریا " ست که  با چند تا " چندل "  آن را سر پا نگه داشته ایم.ستون است دیگر. درست است که به اندازه ی یک کف دست بیشتر نیست ، اما باید محکم نگهش داشت تا از گزند باد و توفان در امان باشد.از گزند باران ، نمی گویم. چون باور دارم که باران ، قشنگ است. باران ، مهربان است. باران ، عشق آفرین است و پاک کننده.

حالا آن هایی که  دوست دارند " رویّه " یا  " هفت سنگ " بازی کنند می توانند بیایند زیر سایه بان. چی؟ از یاد آوری این بازی ها ، یاد دوران کودکی و نوجوانی افتادی و دلت گرفت؟ بازی " اش تی تی " چی؟ بازی " آزاد " را به یاد می آوری دوست خوبم؟ حالا دوست داری اسم یک بازی دیگر را  بیاورم که بیشتر بروی به کوچه باغ خاطره ها؟ اسمش چیست؟ اسمش " گاو ، گوساله ، فنگل ، پنیر"است. یادت آمد؟ کنار لوله های نفت می نشستیم و بازی می کردیم! چه اشکالی دارد که اشکت در آید نازنین؟ دوست داری اشک بریزی؟ بریز.قول می دهم هیچ کس مانع ریختن چند قطره اشکت نمی شود. حتما شنیده ای که مهدی اخوان ثالث گفته است:" ها ! چه خوب آمد به یادت / گریه هم کاری ست".

صبر کن نازنین.هنوز از بازی " اِشکِل کِلی ، هر چی کِلی " نگفته ام که.تو چه می گویی؟ ها؟ می گویی یکی ، یکیِ این بازی ها را برایت تعریف کنم؟ بیا بنشین کنارم عزیز و یک فنجان چای نوش جان کن. بعد برو از بزرگان احمد آباد و سده و جمشید آباد و هر جای آبادان که دوست داری ، بپرس تا به تو بگویند این بازی ها ریشه شان در چیست و از کجا آمده اند. خب؟ حالا بفرما چای .

 

                                                                                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 22:9  توسط نعمت نعمتی  |