حقیقت


حقیقتی که نیازمند دلیل آوردن است ، تنها نیمی از حقیقت است.

 

                                                                          "جبران خلیل جبران"


------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستِ من!
غُر نزن دوستِ من!
در این سرزمین
مرا آنقدر شكسته‌اند
كه دیگر نه سنگ را به یاد می‌آورم

نه آرامشِ آینه را.

                                "سید علی صالحی"


راه رفتن در تاریکی ( نقل از فرهیختگان )

نعمت نعمتی : این هفته، بار دیگر من میهمان ستون «هزار تو» هستم. همان‌طور كه پیش از این اشاره كردم، صفحه داستان فرهیختگان دارد راهش را در میان دوستانش باز می‌كند.

راه رفتن در تاریکی
۱ این هفته، بار دیگر من میهمان ستون «هزار تو» هستم. همان‌طور كه پیش از این اشاره كردم، صفحه داستان فرهیختگان دارد راهش را در میان دوستانش باز می‌كند.
۲ یادداشت روز ۱۹ تیر ۱۳۹۰ سایت «آدم و حوا» به مدیریت حسن محمودی را می‌خواندم که عنوانش بود: «دغدغه‌ای که عذابم می‌دهد» نوشته بود: این روزها درگیر یک پرسش اساسی هستم. با خودم هم کلنجار زیادی رفتم برای عیان‌کردنش...» کل بحث ایشان درمورد کتاب بود و اینکه بعضی از کتاب‌ها از خواندن‌شان لذت نمی‌بریم و قس علی‌هذا که اگر خواستید می‌توانید به «آدم و حوا» مراجعه کنید و ادامه مطلب را بخوانید. این موضوع را دستمایه قرار دادم تا بگویم، متوجه شدم فقط این من نیستم که با خودم کلنجار می‌روم. راستش من هم مدتی است با خودم دارم کلنجار می‌روم که بنویسم یا ننویسم. نه درمورد کتاب. چیزی در همین مایه‌هاست. هرچه هست مربوط به کتاب است. اما آیا به تریج قبای کسی بر می‌خورد یا درسی می‌شود برای آنهایی که تو فکر می‌کنی به تریج قبایشان برمی‌خورد. منظورم از «تو» خودم هستم. به کسی بر نخورد در این وانفسای پیشداوری‌ها که این موضوع هم متاسفانه برمی‌گردد به عدم ارتباط موثر که به جایش بیشتر توضیح خواهم داد.

۳ سرانجام، تصمیم گرفتم که بنویسم. راستش یک سر دیگر این قضیه که مایه دلگرمی‌ام شد تا در این خصوص بنویسم جناب حمیدرضا امیدی سرور بود. ایشان که مسوول سایت ادبی «مد و مه» است، در مطلبی تحت عنوان «این همه جایزه ادبی را می‌خواهیم چه کنیم؟» نوشته است: «در چنین اوضاع و احوالی دور از ذهن نیست اگر بگوییم مهم‌تر از بحث کیفی جوایز ادبی، بحث کمی آنهاست، نکته‌ای که رفته رفته مساله‌ساز می‌شود، دنیا را چه دیدی شاید زمانی رسید که به خودمان بیاییم و ببینیم تعداد جایزه‌های ادبی در طول سال از تعداد آثار منتشرشده داستانی بیشتر است!.»
و بعد ادامه داده:

ادامه نوشته

نویسندگی بر سر انسان نویسنده چه می‌آورد؟ ( نقل از سایت والس ادبی )

چکیده مقاله: نویسندگی بر سر انسان نویسنده چه می‌آورد؟




 نعمت نعمتی

واژگانی مثل افسردگی، استرس، مالیخولیا... که هریک در علم روان شناسی کاربرد خود را دارند و چگونگی کاربردهای آن را می‌گذاریم به عهده‌ی روان‌شناس که کارش این است و مصالحی که می‌خواهد برای ساختمان روانی بیمار به کار ببرد را از این واژگان به عاریت بگیرد.
اما معمولا ما افرادی را غیر عادی و نا‌بهنجار یا بیمار می‌دانیم که رفتار، تفکر و هیجان‌های آنان، نامانوس، غیر معمول و عجیب و غریب باشد و با دیگران تفاوت داشته باشند. پرسشی که می‌خواهم مطرح کنم این است که آیا رفتار نویسندگان، نسبت به دیگران، رفتاری نامانوس نیست؟ آیا طرز تلقی آن‌ها از یک رویداد، نسبت به دیگران متفاوت نیست؟ آیا همین مشاهدات، می‌تواند دلایل بارزی باشد برای این مهم که نسبت به سالم بودنشان تردید کنیم؟

ادامه نوشته

نگاهی به رمان «چه‎کسی از دیوانه‎ها نمی‎ترسد؟» اثر مهدی رضایی / نعمت نعمتی

نعمت نعمتی

نگاهی به رمان «چه‎کسی از دیوانه‎ها نمی‎ترسد؟» اثر مهدی رضایی

مهدی رضایی در پرداخت شخصیت‎‎های رمان «چه‎کسی از دیوانه‎ها نمی‎ترسد؟»، بویژه شخصیت محوری داستان یعنی  «آرمان» موفق بوده، ولی به‎نظر می‎رسد دیگر شخصیت‎ها را در دل داستان به‎صورت یک طرح خام ر‎ها کرده است. جوری که بیشتر، شباهت به مِه دارند در یک هوای کاملا صاف و بی‎آلایش. برای همین، بقیه شخصیت‎ها در کنار شخصیت اصلی شناور هستند.

اما در خوانش از لحاظ درست نویسی، پاراگراف اول فصل یک را که خواندم، متوجه شدم این کتاب نیاز به یک ویراستار خوب داشته که مهدی رضایی چنین نعمتی را از خود دریغ کرده است. نمونه‎اش در پاراگراف اول، سطر پنجم:

«خودم هم آن‎قدر جسور هستم که وقتی کسی را می‎بینم که رفتار و حرف هایش شبیه عاقل‎ها نیست در چشمش زل می‎زنم و می‎گویم دیوانه.»

در حالی‎که اگر بخواهیم عبارت یاد شده را ویرایش کنیم درستش این است:

«خودم هم آن‎قدر جسور هستم که وقتی کسی را ببینم که رفتار و حرف هایش شبیه عاقل‎ها نیست در چشمش زل بزنم و بگویم دیوانه.»

ادامه نوشته

تفاوت

گوست داگ (فارست ویتاکر): وقتی از یک کابوس ترسناک بیدار می‌شوید با خود می‌گویید که این تنها یک خواب بود.

گفته‌اند ، دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم تفاوت چندانی با آن ندارد.

"هزار تو "  نوشته ی نعمت نعمتی / نقل از فرهیختگان

هزار نكته باریك‌تر ز مو اینجاست نسخه مناسب چاپ ارسال به دوست

نعمت نعمتی: این هفته، من میهمان ستون «هزار تو» هستم. اول اینكه صفحه داستان فرهیختگان دارد راهش را در میان دوستانش باز می‌كند كه در اینجا خسته نباشید می‌گویم به متولی آن، حسن محمودی عزیز. و بعد نمی‌دانم چرا تركیب «هزار تو» مرا برد به «هزار نكته» حافظ شیراز كه خوش سروده است:

نه هركه چهره بر افروخت دلبری داند/ نه هركه آینه سازد سكندری داند
نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست/ كلاه داری و آیین سروری داند
هزار نكته باریك‌تر ز مو اینجاست/ نه هر كه سر بتراشد قلندری داند

                                      
۱ می‌خواهم در مورد ادبیات اقلیمی آبادان بنویسم. ادبیاتی كه مایه و دستمایه نویسندگان با استعدادی قرار گرفت كه با بهره‌گیری از مضامین محلی و بومی، توانستند آثاری درخور خلق كنند. برای روشن‌تر شدن موضوع برویم به سال‌های دور. آن وقت‌ها كه شهر آبادان به واسطه وجود پالایشگاه و اقامت كارشناسان خارجی و امكانات فرهنگی در شرایط بارزی بود.
۲ پرسشی دارم از همه اهل فن. گرچه بزرگانی در عرصه ادبیات داستانی داشته‌ایم كه از چهره‌های ماندگار هستند، مثل ناصر تقوایی كه اقلیمی نوشت و اقلیمی فیلم ساخت و بعد شد پایتخت‌نشین و الان یكی از چهره‌های شاخص سینمای ایران است. عدنان غریفی، اصغر عبداللهی و قاضی ربیحاوی كه زاده آبادان هستند. نجف دریابندری هم در پیشبرد داستان‌نویسی سهم بزرگی دارد، او هم به كار نقد و ترجمه مطالب فلسفی پرداخت و به اتفاق ابراهیم گلستان به ترجمه آثاری از نویسندگان بزرگ دنیا به‌ویژه همینگوی و فالكنر دست زدند.

ادامه نوشته

گفت‌وگو با يك داستان‌نويس/نعمت نعمتی:طنز در هيچ جای زندگی ما معنا و مفهومی ندارد

يك داستان‌نويس گفت: نه تنها چیزی تحت عنوان طنز نداريم بلکه در هیچ جای زندگی‌مان طنز معنا و مفهومی ندارد. 

  نعمت نعمتي با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: از دو نفر به نام عمراني و اكسير چند شعر طنز خوانده‌ام که در حد قابل قبولی بوده‌اند در صورتي كه در خوزستان داستان‌نويس یا شاعری که در زمینه طنز اثری داشته باشند سراغ ندارم. یعنی متاسفانه من تا آن جا كه مطالعه كرده‌ام طنزپرداز نديده‌ام. نپرداختن به طنز به معناي تمام شدن دوره  آن نيست بلكه برمی‌گردد به مساله دل انسان و نگرش او. اگر یک نگاه کلی به زندگی روزمره‌مان بیندازیم متوجه می‌شویم که در محل کارمان جدی هستیم، در کانون خانواده جدی هستیم، در مراودات و گفت‌وگوهامان  جدی هستیم. بنابراین نه تنها در عرصه‌های مختلف ادب و هنر بلکه در هیچ جای زندگی‌مان طنز معنا و مفهومی ندارد. گاهی حتی می‌ترسیم خنده کنیم كه مبادا اتفاق ناگواری رخ دهد.

گريز به زندگی‌

  او خاطرنشان كرد: اکثر نويسندگان علاقه‌مند به نوشتن از درد هستند. اما چگونگی بیان این درد برمی‌گردد به نوع نگاه نویسنده و بهره‌گیری از قدرت خلاقه وی. مثلا مي‌توان همان دردی که مد نظر نویسنده است را با طنز بيان كرد. 

 

 

ادامه نوشته

نگاهی به داستان  "سایه " اثر نعمت نعمتی / نقد قباد آذرآیین

نفرین به جنگ و مُرغوای او/ قباد آذرآیین

نگاهی به داستان «سایه» اثر نعمت نعمتی

یادداشت کوتاه زیر نوشته یک نویسنده جنوبی‎ست درباره یک نویسنده‎ی جنوبی دیگر. هر دو سال‎هاست در کار داستان‎نویسی بوده و اهل قلم و هنر هستند؛ با این فرق که نعمت نعمتی در همان جنوب مانده و قباد آذرآیین در تهران زندگی می‎کند، اما با وجود این تغییر مکانی همچنان در حال و هوای جنوب نفس می‎کشد و اغلب درباره جنوب می‎نویسد.

پیش از  خواندن این یادداشت کوتاه، ذکر این نکته خالی از لطف نیست که داستان کوتاه «سایه» در مجموعه داستان «سال هزار و سیصد و هیچ» منتشر شده که در جایزه ادبی «بامداد» به عنوان اثر برگزیده مورد توجه و تقدیر قرار گرفته است. داستانهای کوتاه نعمت نعمتی پیش از این بارها در جایزه‎های ادبی مختلف جوایزی را به خود اختصاص داده‎اند که ذکر یکی یک آنها به درازا خواهد کشید و در صورت تمایل می‎توانید سیاهه انها را در وبلاگ این نویسنده پیشکسوت بخوانید. (مد و مه)

***

نفرین به جنگ و مُرغوای او

قباد آذرآیین

قباد آذر آیین

قباد آذر آیین

«سایه»، نفرین نامه جنگ است… سوگ‎سرودی است در رثای آن‎چه از دست رفته و آن‎ها که رفته‎اند و بازگشتی در کارشان نیست… شهری که دیگر آباد نیست… آبادان نیست… حتا حسرت «عبادان» بودنش را می‎خورد. . نویسنده، با انتخاب نام «سایه» برای داستانش ایهامی آگاهانه به‎کار گرفته است. . سایه‎ای که پس ار جنگ بر سر شهر و مردمش آوار شده دلچسبی و شوق را از خورشید آتشین شهر گرفته است. نمی‎گذارد این «کندوی آتشین» گرمایش را درونی کند. . تنت‎گر می‎گیرد اما درونت از سرما می‎لرزد. . شق دیگر وجه ایهامی نام داستان به آلام درونی قهرمان درد کشیده و داغدیده داستان برمی‎گردد. «.سایه» دختری است که جنگ همه چیزش را از او گرفته و حالا از این می‎ترسد که تنها پناه‎دهنده‎اش- بی‎پناهی مانند خودش- هم رهایش کند… همان‎طور که جنگ پدرش را از او گرفت و مادرش را که که از داغ همسر دق مرگ شد… سایه بیمار است. . بیمار آواری که بی‎هوا بر سرش فروریخته است…

نویسنده، آگاهانه، زبانی خطابی و کوبنده برای پیشبرد قصه‎اش برگزیده است.«دربه در شدم…» این جمله آغازین داستان است که وقتی درگیرش شدی تا پایان رهایت نمی‎کند .

انتشار در مد و مه: ۱۶ تیر ۱۳۹۰


برچسبها: , , , ,

گفتاری از گاندی

 

 گفتاری از گاندی


من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى
نامت را انسانى باهوش بگذار

 

 

چند توصیه به آیت دولتشاه دبیر دومین دوره جایزه کتاب سال ادبی " هفت اقلیم "

چند توصیه به آیت دولتشاه دبير دومين دوره جايزه كتاب سال ادبي «هفت اقليم» درباره مراحل برپايي اين جشنواره :

 1-  به کارگیری افراد شایسته ، خوش قول و دلسوز در تمامی ابعاد جشنواره

2-  به کارگیری مراحل مختلف مدیریت ، شامل: برنامه ریزی ، سازماندهی ، انگیزش و کنترل

3-  برنامه ریزی برای دعوت از برگزیدگان به محل اختتامیه و تهیه ی اسکان برای میهمانان و ایاب و ذهاب ( یا مکن با پیلبانان دوستی / یا بنا کن خانه ای در خورد پیل)

۴- انتخاب یک فرد مجرب از ادبیات داستانی برای مدیریت وبلاگ مخصوص جشنواره که توانایی پاسخگوییِ در خور و منطقی به شرکت کنندگان ، داشته باشد.

۵- تصمیم قطعی برای اظهار خرسندی و شوق از برگزاری جشنواره به جای نوشتن "رنج نامه" در پایان کار

      بنده به عنوان یک عضو کوچک ادبیات داستانی ، آماده ی هرنوع همکاری می باشم.

                                           نعمت نعمتی

         

 و اما خبر :

 

 

 

 

 

آيت دولتشاه خبر داد:

  آثار داستاني سراسر كشور به هفت اقليم مي‌آيند

12 تير 1390 ساعت 10:22
آيت دولتشاه با اشاره به انتشار فراخوان دومين دوره جايزه كتاب سال «هفت اقليم» در هفته آینده، ‌از شركت آثار داستاني داستان‌نويسان نوقلم سراسر كشور در اين جشنواره خبر داد. به گفته او، داوران اين جشنواره از سراسر کشور انتخاب شده‌اند.\

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، دولتشاه، دبير دومين دوره جايزه كتاب سال ادبي «هفت اقليم» درباره مراحل برپايي این دوره از اين جشنواره توضيح داد: فراخوان اين جشنواره از هفته آينده منتشر می‌شود و يكي از شرايط آن انتشار كتاب‌های ارسالی به جشنواره در سال 89 است. 

وي افزود: مراحل اوليه داوري‌ها تا اواخر تابستان انجام مي‌شود و بخش بعدي داوري، پایان پاييز خواهد بود. مرحله سوم اوايل اسفند امسال است كه نامزدها اعلام خواهند شد. اين جايزه ادبي در نهايت 15 اسفند با معرفي برگزيدگان به كار خود پايان مي‌دهد.

 ادامه ی مطلب را از این لینک در " ایبنا " بخوانید:
آيت دولتشاه
آيت دولتشاه

خواندنی از چارلی چاپلین

تمام عمر ، تلاش کردم که مردم بفهمند

ولی فقط خندیدند.

                               " چارلی چاپلین "

نقد نعمت نعمتی بر مجموعه داستان " چه سینما رفتنی داشتی یدو؟!"

نگاهی به مجموعه داستان " چه سینما رفتنی داشتی یدو؟!" نوشته ی قباد آذرآیین


موفق در خلق فضا و گویش بومی/ نعمت نعمتی

نگاهی به مجموعه داستان «چه سینما رفتنی داشتی یدو؟!» نوشته قباد آذرآیین

پشت گویش‎ها، رفتار است. رفتاری که فرهنگ آن اقلیم را می‎نمایاند. چه سینما رفتنی داشتی یدو؟! با گویش آبادانی نوشته شده است. دقیقا به قول معروف « واو » ننداز به زبان آبادانی تحریر شده است. چیزی که اگر بخواهی به چگونگی پدیده چنین گویشی فکر کنی و بروی با رویکرد پژوهش آن را ورانداز کنی متوجه می‎شوی که وقتی می‎گویم پشت هر گویشی رفتاری است از چه حرف می‎زنم.

حرف من از آمدن قوم‎‎های مختلف به آبادان بود به‎دلیل استخدام شدن در شرکت نفت و همان‎‎هایی که از هرشهری آمدند، بعد از مدت کوتاهی با گویش آبادانی گفتند « مو آّبادانی‎ام » و چنین گویشی در افق آبادان سر زد.

نعمت نعمتی

نعمت نعمتی

قباد آذرآیین به خوبی از پس چنین زبان داستانی برآمده و در این داستان کوتاه آن‎چه مایه و دستمایه داستان است را ریخته در ظرف تا با مظروف همخوانی داشته باشد.

«او روز دریس کرده بودی چه جور! … . شلوار لی اصل آمریکایی… مکلون فرانسوی جیگری… کوش ئاکس زده… عینک ریبن… مو‎ها فیت زده خشک. بو ادوکلن بامبوست داشت گیجم می‎کرد… قد و بالاته سیل کردم… بلند سوت زدم و گفتم: ماشالا! سی تیپ! چه خبره کا؟!» صفحه ۹

این مونولوگ، مرا برد به چیزی حدود چهل سال پیش، درست روبه‎روی سینما رکس. کنار کافه قنادی لادن که جوان‎ها می‎ایستادند و با هم گپ می‎زدند. مکلون جیگری، دقیقا همان مکلون جیگری بود که بیشتر جوانان می‎پوشیدند. این حس نوستالوژیک مرا برد به آن وقت و آن زمان در آن دیار که آبادان بود و در تمام کشور فقط یک آبادان بود و بس. آبادانی با آمیزه‎ای از اقوام مختلف که هنوز که هنوز است برای خودم سئوال بر‎انگیز است که چرا دارای آن چنان فرهنگ و زیر ساختی غنی بود که هیچ کس « من » نبود. بلکه همه کس « مو » بود و ادای هر واک این « مو» رفتاری را القا می‎کرد که شاید بوی « خنجر بالی » یا «سرتاسر » می‎دهد. شاید هم بوی صمیمانه « آزاد » بازی مان در کوچه پس کوچه‎‎های خاکی احمد آباد با شانه انداختن به بالا یا با یله دادن بر ترک دو چرخه «هرکولس».

قباد آذر آیین، نثر روان و صمیمی دارد و به راحتی می‎شود در قلمش دید و حس کرد. شخصیت‎‎های داستانش را خوب می‎شناسد و با دستمایه قرار دادن رفتار شناسی، نگاه نافذ خویش را متمرکز می‎کند روی معرفی شخصیت‎‎های داستان و گاهی با آمیزه‎ای از طنز، تلنگری هوشیارانه به ذهن مخاطب می‎زند.
آذر آیین، با توجه به داستان و شخصیت‎هایش، زبان و لحن مناسب را بر می‎گزیند که در این محموعه داستان نیز به‎درستی از عهده کار برآمده است.

رویکرد نویسنده به روایتی با این مضمون، نشان از تسلطش بر زبانی است که لایه لایه زیر ساخت چنین فرهنگی را می‎شناسد، بعد واژه را انتخاب می‎کند با بار معنایی خودش که جایی دیگر چنین معنایی نمی‎دهد و درست می‎نشاندش آن‎جا که باید بنشیند تا تلنگری بزند به ذهن مخاطب، بویژه کسی که در آبادان رشد کرده و از جای جای آن شهر نفت خیز با صدای « فیدوس » خاطره‎‎هایی از « رادیو نفت ملی» را می‎پاشد توی ذهنت. ذهنی که سال هاست از آن‎جا و این‎جا، پژواک غم را برایت تداعی می‎کند و » یدو »‎ها را جار می‎زند :

« چه سینما رفتنی داشتی یدو»؟!

انتشار در مد و مه: ۸ تیر ۱۳۹۰


برچسبها: , , , ,

دکلمه ی شعر " کوچه " سروده ی فریدون مشیری با صدای نعمت نعمتی


برگرفته از : سایت ادبی " طغیان "


    برای مشاهده شعر و دریافت دکلمه به ادامه مطلب بروید

دریافت دکلمه (بعد از ورود به صفحه “دریافت فایل” را بزنید)

گفت و گو  ( منبع : روزنامه ی عصر خوزستان )

 گفت و گو با نعمت نعمتی ، هنرمند پیشکسوت خوزستانی

عین گفت و گوی خانم مصری حمدی با بنده را از روزنامه ی عصر خوزستان می خوانید. با این توضیح که مقدمه ی این گفت و گو از سایت " ادبیات داستانی " گرفته شده که پیش از این، خانم نیره نورالهدی - از زبان خودم - به منظور معرفی ام نوشته بود.

هنرمند کسی است که از هیچ، چیزی می سازد.


انتظار من از متولیان هنری ،پرورش خلاقیت به جای پر کردن اوقات فراغت ،شناخت آنهایی که نگاه نو دارند ، ساختن بستر لازم برای بروز استعداد اینگونه افراد و نگه داشتن حرمت پیشکسوتان است.

                  


 می گویند ، فصل برگ ریزان، پاییز، در لارستان فارس ، کودکی به دنیا آمد که نامش را گذاشتند نعمت که چون نام خانوادگی پدر را یدک می کشید ، شد نعمت نعمتی . شش ساله که بود ، به همراه خانواده اش رفت خرمشهر و بعد از سه سال به آبادان و رسما آبادانی شد.از همان وقت که فهمید، وجود خارجی دارد، ادبیات و هنر سفت و سخت یقه اش راگرفت و گفت: هرجا بروی ، رهایت نمی کنیم.سرنوشت تو این است. او هم دست هایش را برد بالا و مثل بچه آدم گفت: چشم. تسلیم شما هستم.این بود که به جای شیطنت های کودکی و نوجوانی ، تا دلتان بخواهد در آن فضا، فیلم دید و در محافل ادبی شرکت کرد.

              


 


ادامه نوشته

اینجا

اینجا تا چشم کار می کند
آواز بی بری است
...
اینجا نگاه کن که نه آغازی
اینجا نگاه کن که نه پایانی...


"                              
حمید مصدق"