فعالان كتابخانه شهید باهنر اهواز تجلیل شدند

فعالان كتابخانه شهید باهنر اهواز تجلیل شدند

فعالان كتابخانه شهید باهنر اهواز عصر دیروز یك‌شنبه 29 آبان ٬90 در جشنی كه از سوی مسوولان این كتابخانه به مناسبت هفته کتاب و کتاب‌خوانی برپا شده بود٬ در محل كتابخانه تجلیل شدند.

به گزارش خبرنگار ایسنا از خوزستان امیره موالی‌زاده، مسوول كتابخانه شهید باهنر اهواز در این جشن گفت: این كتابخانه نخستین كتابخانه اهواز است كه در سال 1346 تاسیس شد ساختمان اولیه آن استیجاری در خیابان امام بود اما بعد از جنگ تحمیلی به خیابان 24 متری منتقل شد و در سال 72 به ساختمان فعلی كه به نام خود كتابخانه ساخته شد منتقل شد.

وی افزود: بازسازی و مرمت این ساختمان پس از 15 سال فعالیت مستمر پاییز 88 شروع و تابستان 89 به پایان رسید. افتتاح این كتابخانه پس از انجام تعمیر و تجهیز لازم 11 مرداد 89 بود. این كتابخانه 36000 نسخه و 23 هزار عنوان كتاب و 7500 عضو دارد در یک سال اخیر نیز پنج هزار جلد كتاب وارد مخزن كتاب شد.

او خاطرنشان كرد: این كتابخانه در حال حاضر دارای بخش‌های مختلف كودك، نشریات، دفاع مقدس، اینترنت، نرم‌افزارهای جست‌وجوی مقالات، مخزن و سالن‌های مطالعه است. ما یك بخش كمك درسی نیز در این كتابخانه داریم كه به دلیل نبود مجوز برای خرید این كتاب‌ها پذیرای كتاب‌های اهدایی علاقه‌مندان در این بخش هستیم همان‌گونه كه این بخش نیز با كمك خود اعضا و علاقه‌مندان راه‌اندازی شد.

موالی‌زاده یادآور شد: در این كتابخانه جلسات فوق برنامه هم‌چون خوش‌نویسی، جلسات انجمن ادبی،‌ قصه‌گویی در بخش كودك٬ آموزش نویسندگی٬ بازیگری و... برپا می‌شوند.

وی٬ با اشاره به طرح "كتاب من" توضیح داد: مجموعه‌سازی اصلی در حال حاضر از سوی عضو انجام می‌شود و هر عضوی هر كتابی كه نیاز داشته باشد را سفارش و از این طریق نیاز او برآورده می‌شود.

مسوول كتابخانه عمومی شهید باهنر اهواز گفت: قبلا توجه كم‌تری به فعالیت‌های فرهنگی می‌شد اما اكنون به درخواست نهاد كتابخانه‌های عمومی كلاس‌های ادبی و دینی را برگزار می‌كنیم كه این نیازمند كمك و استقبال اعضا و علاقه‌مندان است.

در ادامه این جلسه نعمت نعمتی، كه به عنوان مدرس فن‌بیان به مدت هشت ماه در این كتابخانه فعالیت می‌كرد٬ گفت: افتخارم این است كه حدود 15 هزار نفر را در مدت تدریسم آموزش داستان‌نویسی، فن‌بیان و دیگر زمینه‌های ادبی و هنری داده‌ام.

وی افزود: 21 آبان‌ماه سالگرد پدر شعر نوین ایران، نیما یوشیج٬ بود كسی كه می‌گفت «آی آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید/ یك نفر در آب دارد می‌سپارد جان» او نگران بود برای كسی كه در حال جان دادن در آب بود. او كسی بود كه هر از گاهی آب در خوابگه مورچگان می‌ریخت و كسی كه گاهی اوقات می‌گفت «خشك آمد/ کشتگاه من در كنار كشت همسایه/ و چه می‌گویند می‌گریند سوگواران در میان سوگواران / قاصد روزان ابری/ داروگ/ كسی می‌رسد باران».

نعمتی توضیح داد: وقتی بحث كتاب پیش می‌آید سراغ دهخدا می رویم. علامه دهخدا. كسی كه در زمان احتضارش دكتر معین را خواست و وقتی دكتر معین بالای سر او آمد و احوال او را پرسید در جواب گفت "مپرس". دكتر معین متوجه شد كه منظور استاد از "مپرس" غزل معروف حافظ است كه می‌گوید «درد عشقی كشیده‌ام كه مپرس/ زهر هجری چشیده‌ام كه مپرس/ گشته‌ام در جهان و آخر كار / دلبری برگزیده‌ام كه مپرس/ من به گوش خویس از دهانش دوش/ سخنانی شنیده‌ام كه مپرس/ سوی من لب چه می‌گزی كه مگوی/ لب لعلی گزیده‌ام كه مپرس/ بی تو در كلبه گدایی خویش/ رنج‌هایی كشیده‌ام كه مپرس/ هم‌چو حافظ غریب در ره عشق/ به مقامی رسیده‌ام كه مپرس».

در ادامه این جشن از نعمت نعمتی به خاطر همكاری مستمر با این كتابخانه و جمعی از كتابداران، اعضای نمونه٬ اعضای بازنشسته كتابخانه، کتاب‌خوانان نمونه٬ اعضای خردسال نمونه٬ چند شاعر و داستان‌نویس و نویسنده نمونه کتاب کودک تجلیل شد.

اصل خبر را از این لینک در ایسنا خوزستان بخوانید:

http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=19893

هنر " نه گفتن " نوشته ی نعمت نعمتی

سایه بان

 

هنر" نه گفتن "

 

امروز می خواهم در زیر سایه بان ، کمی به موضوع مهم روان شناسی " نه گفتن " بپردازم.چیزی که شاید خیلی ها ، وقتی آن را می خوانند به خود بگویند "کاش در مورد فلان موضوع ، " نه " می گفتم و این قدر عذاب نمی کشیدم"! تا چای دم بکشد گوشتان با من باشد، شاید به کارتان آمد. خب؟

نه گفتن ، گستاخی نیست . نه گفتن ، نوعی هنر است .نه گفتن به موقع و درست ، موجب اعتماد به نفس می شود. پیدا كردن مهارت های كلامی  منطقی از اصول اولیه ی ، روانشناسی " نه گفتن " است و كسانی می توانند قاطعانه «نه» بگویند كه دارای مهارت كلامی بوده و "نه" را با اندیشه، حوصله و آگاهی بگویند و دیگران را در نپذیرفتن تقاضای شان ، مجاب و قانع كنند.

راضی نگه داشتن دیگران ، حدودی دارد كه باید جهت و جانب آن روشن باشد تا بهداشت روانی افراد را به مخاطره نیندازد.ترس و كمرویی ، یكی از مهم ترین موانع روحی برای "نه گفتن" و ابراز احساسات و خواسته های ما ، در مقابل خواسته ها و نظرات تحمیلی دیگران است.
 بعضی ها در مقابل نظرات و خواسته های دیگران خیلی زود تسلیم می شوند و زمینه را برای سلطه جویی آنها فراهم می سازند! فقط به این خاطر كه نمی توانند" نه "بگویند. حتی وقتی اطرافیان و دوستان ، مسأله را عنوان می كنند، در پاسخ می گویند:
ـ من نمی خواهم كسی را از خودم ناراحت کنم!
ـ می ترسم اگر «نه» بگویم، او را از دست بدهم!
همه ی این حرف ها ، یعنی این که من قادر به" نه گفتن "نیستم ، اما متوجه نیستیم که چه عقوبتی در انتظارمان است .بعضی ها طوری رفتار می كنند كه انگار ما موظف به انجام كارها و یا خواسته های آنها هستیم! رفتار آنها نشان می دهد كه هرچه خواستند باید انجام دهیم ، اما جالب این جاست که خودشان حاضر نیستند برای دیگران قدمی بردارند و زیركانه از انجام چنین خواسته هایی طفره می روند.

اگر نه گفتن را یاد بگیریم و از سوی دیگر ، انتظارمان را از دیگران پایین بیاوریم ، راحت زندگی می کنیم.فقط امیدوارم کسی نگوید از فردا سعی می کنم " نه گفتن " را یاد بگیرم ، بلکه بگوید از همین حالا در مقابل افرادی که از من انتظار بی جا دارند ،" نه " می گویم تا یک عمر خودم را گرفتار نکنم.بفرمایید چای.

                                                                                                                


 

همایش ملی نقش ادبیات معاصر در گسترش ادب و فرهنگ ایران

.

همایش ملی نقش ادبیات معاصر در گسترش ادب و فرهنگ ایران

روز یک شنبه 22 آبان " همایش ملی نقش ادبیات معاصر در گسترش ادب و فرهنگ ایران" در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر برگزار شد.این همایش که از حدود یک سال پیش فرآیند برنامه ریزی و هماهنگی های آن طی شده بود ، با مشخص شدن مقاله های انتخابی ، کار خود را دنبال کرد و در 22 آبان تلاش دست اندرکاران آن به ثمر نشست.دبیر اجرایی، آقای دکتر غفار پور بختیار بود. دبیر علمی ، خانم دکتر شبنم حاتم پور و رئیس همایش آقای دکتر سروش زرین آبادی . افتخار مجری گری این همایش نیز نصیب من شد.

این که در همایش چه گذشت و چه مطالبی مطرح شد را می گذارم برای بعد. اما توجه شما دوستان را جلب می کنم به مطالبی که در دسترس دارم .

ادامه نوشته

نویسندگی بر سر انسان نویسنده چه می آورد؟ نوشته ی نعمت نعمتی / نقل از سایت والس ادبی و فلسفی

«به درون بنگر، و زندگی، تو گویی، به‌هیچ‌وجه، «همین‌طور» نمی‌ماند. لحظه‌ای یک ذهنِ معمولی را در یک روزِ معمولی در نظر بگیر. این ذهن در معرضِ هزاران تأثیر واقع می‌شود. جزئی، شگفت، زودگذر و یا نقش‌بسته با نیشِ قلمی فولادین. از همه‌سو می‌‌آیند، رگبارِ پایان‌ناپذیرِ اتم‌های بی‌شمار؛ و همچنان که می‌بارند، و همچنان که خود را به هیئت زندگیِ دوشنبه یا سه‌شنبه درمی‌آورند، نقطه‌ی تأکید به جای دیگری متفاوت با گذشته منتقل می‌شود؛ لحظه‌ی خطیر نه این‌جا بلکه آن‌جاست؛ به این ترتیب، اگر نویسنده آزاد باشد نه برده، اگر بتواند آن‌چه را که خود برمی‌گزیند بنویسد نه آن‌چه را که ناگزیر است، اگر بتواند اثرش را بر اساسِ احساسِ خود بنا کند و نه بر اساسِ عادت و قرارداد، دیگر هیچ طرحِ داستانی، هیچ کُمدی، هیچ تراژدی، هیچ کششِ عشقی یا فرجامی به سبک متعارف در کار نخواهد بود، و شاید دیگر حتّا یک دکمه هم به شیوه‌ی مورد پسند خیاط‌های «باند استریت» دوخته نشود. زندگی رشته‌ای چراغ رنگی نیست که به شکلی متقارن آراسته شده باشد؛ زندگی هاله‌ای درخشان است، غلافی نیمه‌شفاف که ما را از سرچشمه‌ی آگاهی تا انتها در بر گرفته است. آیا وظیفه‌ی نویسنده این نیست که این متغیّر، این روحِ ناشناخته و بی‌حد ‌و مرز را بیان کند، هرقدر هم که این بیان پیچیده و ناهنجار باشد، با کم‌ترین آمیختگیِ ممکن با امورِ ظاهری و بیگانه؟» (از کتاب ویرجینیا وولف نوشته جان لیمن)

ادامه نوشته

«مثل باران می‌باری» نقد همایون نورعلی‌پور بر مجموعه داستان "مثل باران، مثل بودن" نوشته نعمت نعمتی

همایون نورعلی‌پور (احتجاب) گفت: باران در تمام آثار نعمتی یک موتیف یا نشانه کلی و اساسی است؛ انگار که بر دغدغه‌ها و آشفتگی‌ها و نابسامانی‌هامان می‌بارد تا ما به آرامش و شوق و شور برسیم.

به گزارش ایسنا از خوزستان همایون نورعلی‌پور (احتجاب) در نقد کتاب "مثل باران، مثل بودن" گفت: نعمتی نویسنده‌ای است که در همان سال‌های دهه 40 و 50 داستان‌هایش مانده است. رگه‌هایی پرشور از آبادان آن سال‌ها و آن هوای شرجی و دم کرده و بوی پالایشگاه و حتی پلیت‌های پالایشگاه و حتی دیدن کارگران با سپرتاس‌هاشان و باز هم بوی پالایشگاه. این‌ها تمام مظاهر تلخ و شیرین آن سال‌‌ها است که اینک مثل خاطره‌ای شیرین در تنش رسوب کرده‌اند.

وی افزود: "مثل باران، مثل بودن" مجموعه داستانی متشکل از 13 داستان است که بعضی‌ها تاریخ دارند و متعلق به همان دهه 40 هستند. مثل داستان سمبو  داستان‌های این مجموعه از نقـــطه نظر  شکل روایت، دو نـــوع می‌باشند. روایت داستان‌های قبل از دهه پنجاه، فضاسازی و شخصیت‌پردازی و جنبه‌های دیگر روایی، اساسا دارای روایتی کلامی هستند. راوی همه چیزدان نشسته و همه چیز  را به زبان خودش و آن‌طور که دوست دارد روایت می‌کند و ما شنونده صرف هستیم و فقط گوش می‌کنیم. اما در داستان‌های دیگر همین مجموعه و خصوصا داستان "مثل باران، مثل بودن" و "گوژپشت" و "خانه ابری" و "گرفتار" و هم‌چنین کلیه داستان‌های مجموعه سال هزار و سیصد و هیچ،  روایت به‌گونه‌ای دیگر است و ما دیگر صدای کلمات را نمی‌شنویم بلکه این کلمات هستند که در منظر خوانش ما به رقص در می‌آیند و ما تصاویر آن‌ها را و قصه‌ای به تصویر کشیده را می‌بینیم.

ادامه نوشته

گفت و گوی شبانه نوشته ی نعمت نعمتی - نقل از هفته نامه ی یادگاری

سایه بان

 

گفت و گوی شبانه

 

اخیرا در یکی از پلاتوهای تالار آفتاب اهواز ، نمایشی دیدم با نام " گفت و گوی شبانه " نوشته ی فردریک دورنمات به کارگردانی رضا کیانی  و بازی حسن نسیمی وسیامک توانگرزاده.در این برهه که هرکس مدعی کارگردانی  و بویژه در زمینه ی " کودک "  است ، آنچه برایم مهم بود ، شهامت رضا کیانی بود برای به دست گرفتن یک متن خارجی .گرچه به نظر من نیاز مبرم احساس می شد که روی بیان بازیگران کار شود تا بهتر از آنچه دیده شد ،اجرا شود . اما با توجه به – طبق گفته ی رضا کیانی- نبود امکانات و عدم همکاری مسئولان ، روی هم رفته کار به دور از اداهای تئاتر زدگی و روشنفکر مآبی ، صمیمی اجرا شد. رضا کیانی و بازیگران ، بی هیچ ادعایی آنچه در توان داشتند مخلصانه به دیگران نشان دادند که بی شک اگر وقت بیشتری می گذاشتند ،می توانستند بهتراجرا کنند.

اشاره ی کوتاه من به این نمایش و اینکه برخی افراد ، تئاتر " کودک " کار می کنند ، بهانه ای بود برای افکندن این موضوع که آیا متولیان هنری اهواز به درستی به ارزیابی آنانی که مخاطبانشان " کودکان معصوم " است نشسته اند؟ آیا می دانند که ضمیر کودک به سان لوح سفیدی است که به راحتی می پذیرد و آنچه دید بر آن نقش می بندد؟ دوستی – که خود از هنرمندان تئاتر می باشد - برایم تعریف می کرد که به اتفاق فرزند نه ساله اش به تماشای نمایشی رفته که ویژه ی کودکان بوده است.وی آن چنان احساس پشیمانی می کرد که انگاری مرتکب عملی نابخشودنی شده است.می گفت:

" اون قدر دلم برای بچه م سوخت که حد نداره!همه ش خودم رو سرزنش می کنم که چرا قبلا خودم نرفتم ببینمش تا اگه مناسب کودک بود، بچه م رو ببرم. مهم تر از همه ، نگاه منتقدانه ی او به نمایش ، جوری بود که فکر می کنم غیر مستقیم به من آموزش می داد".

یقینا ،نگاه آموزشی فرزند دوستم ، اشاره به این نکته داشته  که نمایش کودک دارای ویژگی هایی هست که ممکن است هرکسی آن را بداند ، اما لزوما ،هرکسی از عهده ی اجرای آن بر نمی آید.به خاطر همین است که گفته اند: " کار را باید به کاردان سپرد".

تا چای از دهن نیفتاده ، بفرمایید چای تا یواشکی درِ گوش یکی از مسئولان تئاتر بگویم : "خدا رو شکر که جشنواره تئاتر، تموم شد و سرِ شما هم خلوت – گرچه مدت هاست سرت خلوته!! - می شه از این به بعد کمی بیشتر به ارزیابی کارگردانان ، بویژه کارگردانان کودک بپردازی؟ می شه؟


نقل از هفته نامه ی یادگاری 90/8/8

 

                                                                                                 

نقد و بررسی مجموعه داستان "سال هزار و سیصد و هیچ "نوشته ی نعمت نعمتی - همایون نورعلی پور ( احتجاب )

همین خبر در ایسنا خوزستان:
 
 
مجموعه داستان "سال هزار و سیصد و هیچ "، دومین اثر آقای نعمت نعمتی نویسنده ی جنوبی است که به مثل اثر دیگرش ، مجموعه داستان « مثل باران ، مثل بودن » توسط انتشارات سخن گستر منتشر شده  است . مجموعه داستان سال هزار و سیصد و هیچ متشکل از هشت داستان است به نام های : یک زن ، یک دنیا حسرت ــ گُرازا ــ سایه ــ سال هزار و سیصد و هیچ ــ دیروز ، امروز ــ دلم برای باران ، تنگ شده است ــ بی تاب و بازگشت می باشد .
 
همایون نور علی پور ( احتجاب )
همایون نور علی پور(احتجاب)
 
        تم کلی این داستان ها ، دغدغه های آدمیان در شهر جنوبی و محروم آبادان است که با اینکه دیگر پالایشگاه آمده و ظاهرا باید در زندگی مردمان تغییراتی اساسی اتفاق افتاده باشد ، اما باز هم هیچ چیز عوض نشده و محرومیتها ، دغدغه ها ، فقر و کمبودها ، خود را در زندگی تک تک افراد نشان می دهد . نعمتی از فقر و محرومیت نمی نویسد ، بلکه این ها موتیف ها و دست مایه هایی هستند تا او داستان هایش را روایت کند . دیگر دیر زمانی است که داستان ، پاسخی بر سوالِ ــ چه اتفاقی افتاده ، نیست ، و به همین دلیل سبک نگارشی نویسندگان امروزی از حالت گزارشی خارج شده و داستان هم دیگر شیء نقل    کننده ی قصه نیست ، بلکه داستان امروزی ، خیلی بیش از اینکه حرف بزند نشان می دهد : « رسید به یک گودال که مثل برکه بود . اما نه برکه بود ، نه گودال . آن جا نشست و به گودال خیره شد .حسی ناشناخته آمد سراغش . بوی کاهگل به مشامش خورد . بوی کودکی . بوی خیال و رفتن . نفس عمیقی کشید . » [ از متن کتاب ] .
        این ها دیگر فقط کلمه نیستند که نویسنده ای نوشته باشدشان ، بلکه تصاویر مقطع و متواتر هستند ، انگار که عکاسی عکس گرفته باشد . و همچنین ارتباط تنگاتنگ واژه ها با تصاویر ذهنی شخصیت و خاطرات او چنان به هم عجین شده اند که ما حتا اگر چشمانمان را هم ببندیم باز آن تصاویر را در پس پشت خیال مان  می بینیم . در این مجال اندک به خصوصیات بعضی از داستان های این مجموعه نگاهی می اندازیم. یکی از بهترین داستان های این مجموعه سایه است :
        این داستان حاوی نکات بسیار مهم زیباشناختی است که خواندنش برای هرکس مفیداست . زاویه ی دید اول شخص ذهنی که برای ای نداستان انتخاب شده ، به زیبایی داستان صد چندان افزوده است . در این داستان چگونه روایت شدن ماجراست که مهم است ، و الا در یک طرح ساده ی شوک الکتریکی هیچ جنبه ی زیباشناختی وجود ندارد ، اما در خامه ی نویسنده ای توانا ، و با بهره گیری مناسب از عناصر داستانی می شود که داستانی نمونه بدست داد . در این داستان ، زمان تقویمی در اصل همان وقت ملاقات بیماران است . اما به فراست در می یابیم که زمان داستانی به قدر عمری گسترش یافته است . ترس درونیِ  شخصیت زن داستان از تنهایی است ، و مهم نیست که این ترس و هراس ها چقدر باورپذیرند ، بلکه مهم این است که درداستان خوب نشسته است . حتا در جایی می بینیم که نوع مداوای اطبا ، ترس و هراس او را بیشتر کرده و می کند . چنین نیست که فکر کنیم این اشاره مثلا زائد است بر حال و فضا و روال داستان ، و بلکه با بررسی دقیق تر همین مسئله ، راه برای تاویل های گوناگون بازتر می شود . یکی دیگر از این متدهای تاویلی ، اشاره ی راوی به داستان یوسف است  ، که یکی دیگر از جنبه های زیبای داستان است که من دوست داشتم نویسنده بیش از این ها به آن بپردازد . داستان خوب دیگر این مجموعه داستان کوتاه سال هزار و سیصد و هیچ است که نام کتاب هم از آن برگرفته شده . بر مطلع این داستان ، زمان داستانی را سال 1345 یا چیزی در همین حوالی اعلام می کند . مکان را زیر آسمان کبود . این را که چقدر ضرورت دارد که ما این زمان و مکان را اطلاع داشته باشیم ، باید داستان جواب دهد و امید است که تا پایان این مقال به پاسخ مناسب و در خوری به آن برسیم :
         داستان با خواندن نامه ای شروع می شود که شخصیت مرد داستان نوشته . و بعد هم از خانه خارج میشود .دلیل توجیه پذیر برای این عمل مرد چیست ؟ خیانت همسرش ؟ یا حالا هر چه که بوده باشد ، چون این داستان نمی کوشد پاسخی بر آن باشد . نگاه تاویلی من به این داستان فراتر ار قصه ی جاری در داستان است . شخصیتی که خود را دکتر سماواتی می نامد ، به دلیلی پنهان ، در تیمارستان بستری شده و کوشش مسئولین ــ پرستاران و نه اطباء روان شناس ــ بر این است که حافظه ی این شخصیت را تهی کنند ، و یابه تعبیری عوض کنند . و حتا وقتی دخترش صداقت پدر را اعلام می کند ، او را هم به اتاق شوک الکتریکی می برند . و این جاست که باید پرسید چرا ؟ و باز هم می توان پرسید چرا آن شخصی که از خانه خارج شد و به طبیعت ــ طبیعت این جا و در این داستان در تقابل مستقیم با وضعیت موجود که طبعا ناطبیعی می نماید قرار گرفته ــ و همین پارادوکسی در ذهن شخصیت ایجاد کرده تا او به کشف بزرگتری نایل آید که :      ــ « پس می شه جور دیگه ای هم زندگی کرد . »
        و اماچرا سر از تیمارستان در آورده ؟ چرا که جامعه ی در حال ورود به تمدن بزرگ ــ به عنوان خواننده چه قبول داشته باشیم و چه نه ــ در سال 1345 این رهیافت را نمی پذیرد . و آن که قصد می کند تا با این رهیافت به سوی آینده ی دیگری ــ و طبعا در تضاد با آن گذشته ای که تا حالای داستانی بوده ــ قدم بردارد باید طرد بشود و یا که دیوانه اش خواند . دیدن پرستوهای مهاجر برای او ، همان دل کندن از وضعیت موجود است و رسیدن او به آن رهیافت . و این حکم قاطعی است که این داستان صادر نموده ، که تمام برنامه ریزی های گذشته ، چیزی جز این نیستند که فرد را در چارچوب ها و قوانین غیرطبیعی مستحیل سازند . پس می توانیم توجیه درستی از تقویم زمانی در مطلع داستان بدست دهیم که نقطه ی شروع را اگر آن زمان در نظر بگیریم پس نقطه ی پایانش ... درست است سال هزار و سیصدو هیچ می شود . و این هیچ است که اهمیت دارد . و به گمان من می شود هم پنداشت هزار و سیصد سال هیچ است که گذشته و     می گذرد هنوز . انگار که این هزار و سیصد سال رادر خواب بوده ایم و هنوز هم ...
        از نکات بسیار خوب داستان های آقای نعمتی یکی حضور شخصیت های داستان های قبلی اوست که در داستان های این مجموعه وارد می شوند . مثل سمبو شخصیت داستان سمبو در مجموعه ی « مثل باران ، مثل بودن » است در داستان بازگشت و یا خاله خاور در داستان بی تاب . و چیزی که می تواند به نوعی در داستان های این مجموعه هم اساسی باشد موتیف ها و نشانه هایی هستند که آقای نعمتی با آنها زندگی می کند ، در خانه ی خودش و درخانه ی داستان هایش . مثل باران ، مثل بوی پالایشگاه ، مثل فقرو محرومیت و همه ی این ها و چندین و چند نشانه ی دیگر است که دغدغه های نعمتی است که او را به نوشتن کشانده و می کشاند . این نشانه ها بخوبی در روحیه ی نعمتی ورز آمده اند که در داستان هایش نمود می یابند .
        با امید پیروزی و پایندگی بیشتر برای آقای نعمتی .
                                                                                             
نقل از www.givarmagazine.com

 

نباید با خودت حرف بزنی - نوشته ی نعمت نعمتی / نقل از هفته نامه ی یادگاری

سایه بان

 

نباید با خودت حرف بزنی

 

حالا گیرم که دویدی و دستت را زدی به آن دیوار که چهل و اندی سال پیش ، وقتی با بچه های کوچه ،آزاد بازی می کردی به آن پناه می بردی. که چه بشود؟گیرم که به ذهنت فشار آوردی تا بدانی قدمت آن پنجره ی چوبی که توی دیوار هست را حدس بزنی.خب؟ که چه بشود؟چرا نمی تمرگی یک جا و با همین خاطرات زندگی نمی کنی؟یعنی دلت خوش است که رفته ای چهار راه امیری تا قدم بزنی و کیف کنی.اما مثل  مترسک مات و مبهوت ایستادی و چشمانت به این ور و آن ور می دویدند تا جایی را که می خواهی پیدا کنی.تو که نیم ساعت مثل دیوانه ها سر چهار راه ، نه ، کمی آن طرف تر یعنی نزدیک داروخانه ی بوعلی ایستادی و هی برگشتی به چهل و اندی سال پیش.آنجا که اگر چند قدم عقب تر می آمدی ، آن وقت ها که بلیط بخت آزمایی فروشی می کردی ، زنده می شد . آن زمان که همه ی دلخوشی ات به این بود که عصر چهارشنبه که قرعه کشی انجام شد ، می توانستی بروی سینما بهمنشیر و فیلم " جک لمون " را تماشا کنی. سینما بهمنشیر که بلیط هایش سه ریالی بود و شش ریالی و تو گاهی وقت ها ، دلت نمی آمد سه ریال بلیط بخری. می رفتی از بیرون ، روی تیر چراغ برق ،درست مثل میمون آویزان می شدی و فیلم نگاه می کردی . بعد هم تا جمشید آباد پیاده می رفتی .فردایش هم با سه ریال، یک عالمه " سرتاسر " یا " خنجر بالی " می خریدی .

از آنجا هم  ، رفتی به طرف سینما خورشید و بعد نگاه حسرت باری به عکاسی " ژرژ یونانی " انداختی و در دور دست یا به قول سینمایی ها " لانگ شات " سینما شیرین را نگاه کردی که نه سینما بود ، نه شیرین.خب، که چه بشود؟

شب هم که شد، توی تخت غلت زدی و هرچه کردی خوابت نیامد.بعد ، نیمه شب نشستی وسط تخت و تا توانستی ، زار زدی تا چشمانت شد مثل یک کاسه ی خون.جوری که ترس برت داشت و یاد حرف دکترت افتادی که گفته بود :"نباید با خودت حرف بزنی".

راستی ، یادت هست چرا فردای آن شب ، چشمانت را که باز کردی توی "آسایشگاه" بودی؟ یادت هست؟

 

                                                                                                                      

نقل از هفته نامه ی یادگاری 1390/7/30

نگاهی به مجموعه داستان " مثل باران ، مثل بودن " نوشته ی نعمت نعمتی - قباد آذرآیین

نگاهی به مجموعه داستان "مثل باران، مثل بودن"

نوشته‌ی نعمت نعمتی -قباد آذرآیین

 

 

صادق، مثل باران

 کتاب ، مقدمه‌ای موجز و گویا از صفدر تقی‌زاده را برپیشانی و پیشخان خو دارد. در این مجموعه‌ی صد و بیست وهشت صفحه‌ای، سیزده داستان می‌خوانیم. چهار داستان از این سیزده داستان، برنده یا تقدیر شده‌ی جوایز داستان‌نویسی هستند: "سمبو" برگزیده‌ی جایزه‌ی ادبی صادق هدایت در سال 81  و چاپ شده درکتاب یاد هدایت در سال 82
گوژپشت: راه یافته به مرحله ی نهایی پنجمین جایزه‌ی ادبی اصفهان در سال 86
"دو کبوتر زیر باران" برگزیده‌ی تارنمایhttp://www.nisoc.irشرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب در سال 1387

همین داستان، برنده ی لوح سپاس و تندیس جشنواره‌ی داستان نفت آبادان، یادواره‌ی استاد نجف دریابندری، در سال 1388گردیده است.
بی قرار: برنده‌ی لوح تقدیر ویژه‌ی هیات داوران اولین جایزه ی ادبی سراسری ایلام راوی در سال  1388
همین تعداد داستان برگزیده و تقدیر شده، دریک مجموعه، گواه توانایی نویسنده و اهمیت او در ادبیات داستانی امروز ماست. نعمتی صادقانه می‌نویسد. از بازی‌های زبانی گریزان است. داستان‌هایش بازتاب تلخی های بزرگ و دلخوشی‌های کوچکی است که حاصل تجربه ی زیسته او یا کسانی است که درکنار او زیسته اند. باران، عنصر جدایی ناپذبر داستان های نعمت نعمتی است. بارانی که نماد پاکی است . نماد بی ریایی است . همدم است. بغض ها را می ترکاند و غم ها را می تاراند. همه شخصیت های  سیزده داستان مجموعه، حتا آن ها که  زورگو و منفی تصویر شده اند، قربانی اند. قربانی  شرایطی که بر آنان تحمیل شده است...اما نعمتی باید این حقیقت را هم مد نظر داشته باشد که شعارزدگی و رئالیسم آشکار، یا  جهت گیری ها و همذات پنداری های دلسوزانه  درمورد شخصیت های داستان هایش ، نباید به گونه ای باشد که  خواننده آن را سوار بر داستان و زائد تشخیص بدهد. او باید داستانش را روایت کند و نتیجه گیری را به فهم خواننده واگذار بکند. متاسفانه در این کتاب ، همین نقیصه چند داستان خوب را قربانی کرده است. نمونه‌اش  داستان به یاد ماندنی "سمبو" است... موضوع داستان ها درآبادان سال‌های دور اتفاق می‌افتد.. جایی که فقر و غنا در کنار همزیستی مسالمت‌آمیز داشته‌اند . مثل هر جای دیگر که  بوی نفت خارجی‌ها را  به  سوی خود کشیده و حاصلش رفاه نسبی برای اقلیتی و فقر گسترده برای بومیان اصلی  آن جایگاه بوده است، آبادان به عنوان یک فطب نفتی  از این قاعده مستثنا نیست و نویسنده این همزیستی فقر و غنا را چه خوب به تصویر کشیده است...
نعمتی همچنان می‌خواند و می‌نویسد و ما بی‌صبرانه منتظریم داستان‌های دیگر او را هم بخوانیم.


                                                                                                      قباد آذرآیین

اصل مطلب را می توانید در سایت " ادبیات ما " از این لینک بخوانید:

http://www.adabiatema.net/index.php?option=com_content&view=article&id=346:-q-q-&catid=6:1389-03-31-21-54-51&Itemid=153

   

 

«داستان‌نويسی كه از بازی‌های زبانی گریزان است» داستان‌های نعمت نعمتی در دزفول نقد شد

«داستان‌نويسی كه از بازی‌های زبانی گریزان است»
داستان‌های نعمت نعمتی در دزفول نقد شد

فرهنگي و هنري  1/8/1390  10:13:35
908-280-5 كد خبر
RSS :: پرینت

جلسه نقد و بررسی 2 مجموعه داستان "مثل باران، مثل بودن" و "سال هزار و سيصد و هيچ" نوشته نعمت نعمتی روز جمعه 29 مهر 90 در انجمن قصه مستقل دزفول برپا شد. 
 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان مهران بقایی در این جلسه در معرفی نعمتی گفت: نعمت نعمتی نويسنده‌ 62 ساله متولد لار و بزرگ شده آبادان است. او كارنامه‌ پرباري دارد؛ از گويندگي راديو نفت آبادان (گوينده و نويسنده برنامه ادبی زيباترين شاهكارهای شعر جهان) آن سال‌ها تا ساخت فيلم و بازيگري و تدريس و نوشتن داستان. مجموعه اول "مثل باران، مثل بودن" شامل 13 داستان كوتاه با مقدمه صفدر تقي‌زاده است كه در سال 1388 به چاپ دوم رسيده و مجموعه دوم "سال هزار و سيصد و هيچ" با هشت داستان كوتاه در سال 1389 كه هر دو از سوی نشر سخن گستر  مشهد منتشر شده‌اند. 

ادامه نوشته

گزارش جلسه ي نقد آثار نعمت نعمتي در انجمن قصه ی دزفول

جمعه بيست و نهم مهر ماه ميزبان آقاي نعمت نعمتي بوديم . نويسنده ای متولد لار و بزرگ شده ي آبادان. نعمتي كارنامه ي پر باري دارد از گويندگي راديو نفت آبادان (نويسنده و گوينده ي برنامه ي ادبي زيباترين شاهکار های شعر جهان ) آن سالها تا ساخت فيلم و بازيگري و تدريس و نوشتن داستان . دومجموعه داستان او ( مثل باران مثل بودن و سال هزار و سيصد و هيچ ) او كار نامه ي داستاني او بود كه روز جمعه در بوته ي نقد اعضا انجمن قصه دزفول قرار گرفت .

مجموعه ي اول مثل باران مثل بودن شامل سيزده داستان كوتاه با مقدمه ي صفدر تقي زاده است كه در سال 1388 به چاپ دوم رسيده است و مجموعه ي دوم سال هزار و سيصد و هيچ با هشت داستان كوتاه در سال 1389 و هر دو توسط نشر سخن گستر  مشهد منتشر شده اند.

اصل مطلب را می توانید در وبلاگ " انجمن قصه ی دزفول" از این لینک بخوانید:

http://storydez.blogfa.com/post-16.aspx

نقد مكتوب همايون نور علي پور را مي توانيد اينجا بخوانيد

گزارش تصويري از نگاه دوربين آقاي نعمتي را مي توانيد اينجا ببينيد