قصه ی ما
ما آمدیم قصه بخوانیم و بگذریم
چندی در این میانه بمانیم و بگذریم
ما آمدیم مثل صدا در دل سکوت
تنها بشارتی برسانیم و بگذریم
همرنگ ابر، سایه ی باران بگستریم
در ذهن خاک ، گُل بنشانیم و بگذریم
ما آمدیم قصه بخوانیم و بگذریم
چندی در این میانه بمانیم و بگذریم
ما آمدیم مثل صدا در دل سکوت
تنها بشارتی برسانیم و بگذریم
همرنگ ابر، سایه ی باران بگستریم
در ذهن خاک ، گُل بنشانیم و بگذریم
نقد و بررسی کتاب مجموعه داستان «تهدید و داستانهای ديگر» ترجمه پرويز حسينی با حضور نعمت نعمتی و داریوش معمار روز گذشته (دو شنبه 26 دی 90) در کتابخانه امیر کبیر بندر ماهشهر انجام شد.
به گزارش خبرنگار ايسنا از خوزستان این کتاب شامل 20 اثر از نویسندگانی همچون دونالد بارتلمی، جیمز تربر، لنگستون هیوز، جان دوس پاسوس، ریچارد براتیگان، ترومن کاپوتی، تامس وولف، جسی استوارت، فرانسیس استیگمولر، ویرجینیا وولف، اچ. ای. بیتس، لیام اوفلاهرتی، اچ. اچ. مونرو، لانس اسکاتورپ، وی. س. نیپول، لوییجی پیرآندولو، ارنست همینگوی و ریچارد وایت است.
در آغاز پرویز حسینی ضمن تشکر از اداره کتابخانههای بندر ماهشهر بانی این جلسه و نعمت نعمتی و داریوش معمار گفت: داستانهای این کتاب از سبکهای متفاوتی برخوردارند و جامعه ما با بسیاری از آنها ناآشنا هستند و برای آشنایی جامعه کتابخوان در زمینه ادبیات به ویژه دانشجویان رشته ادبیات و ترجمه میتواند مفید باشد.
داریوش معمار (شاعر) هم گفت: داستانهای مجموعه از تم مشترک و لحن مشترک بهرهایی نبردهاند. ضمن آن که مربوط به نسل مشترکی از نویسندگان آمریکایی یا انگلیسی نیز نیستند. این موضوع ضعفی در تالیف این کتاب به حساب میآید البته مجموعه ترجمهایی که آقای پرویز حسینی به انتشار رساند با توجه به این که مربوط به دهه 60 و اوایل دهه 70 میباشد همان طور که خود ایشان هم تایید کردهاند نمیتوانست از این نقصان به دور باشد.
سپس نعمت نعمتی (داستاننويس) نیز در تایید سخنان معمار گفت : من کتاب جنایات و مکافات داستایفسکی ترجمه مهری آهی را دارم. این کتاب را چند نفر دیگر نیز ترجمه کردهاند اما شما وقتی ترجمه مهری آهی را در دست بگیرید چنان در شما ایجاد رغبت به ادامه مطالعه خواهد کرد که هیچ کدام از ترجمههای دیگر به این روانی و فصاحت ترجمه نشدهاند. پس نتیجه میگیریم که مترجم نقش تاثیرگذاری در ترجمه هر اثری دارد.
نعمتی ادامه داد: با توجه به این که داستانهای کتاب «تهدید و ...» در اواخر دهه 60 و اوایل 70 شمسی ترجمه شدهاند و از نویسندگان مختلف با تمهای متفاوت استفاده شده کاری در خور تحسین است. یادمان باشد که خوزستان سهم بزرگی در ترجمه کتابهای خارجی داشته و در سال 1332 نجف دریابندری در آبادان کتابهای وداع با اسلحه از ارنست همینگوی و نویسندگان نام آشنایی چون فالکنر را ترجمه کرد و از آن هنگام تاکنون افرادی مثل محمدعلی صفریان و پرویز حسینی به این کار اهتمام داشتهاند و چراغ ترجمه کتابها را در خوزستان همچنان روشن نگه داشتهاند. اما خوب بود که اين کتاب را به یک ویراستار حرفهای میسپرد تا علاوه بر موارد دستوری در مورد ساختار داستانها نیز به ویرایش بپردازد تا شاهد کیفیتر بودن داستانها باشیم.
وی اظهار داشت: یکی از نکات مهمی که در ترجمه آثار کتاب دیدم موضوع حفظ امانت در برگردان داستانها بود. مثلا در برخی از داستانها از لحاظ زبانشناسی دقیقا لهجه "هارلمی" را آورده و داستان «تنها مرگ بروکلین را میشناسد» به صورت محاورهای نوشته شده است.
اين داستاننويس داستانهای «تهدید» نوشته دونالد بارتلمی و «بخت آزمایی» اثر وی. س. نیپول و «خانه اشباح» نوشته ویرجینیا وولف و «اردوی سرخپوستها» نوشته ارنست همینگوی را از بهترین آثار این کتاب دانست.
اصل این مطلب را می توانید در ایسنا خوزستان از این لینک بخوانید:
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=21744
در مورد همین نشست در خبر گزاری کتاب ایران " ایبنا " از این لینک بخوانید:
http://www.ibna.ir/vdca00n6u49nuy1.k5k4.html
------------------------------------------------------------------------
این هم گزارش تصویری از جلسه نقد و بر رسی کتاب " تهدید"

با پرویز حسینی



از راست به چپ: داریوش معمار - خودم و ایوب بهرام


از راست به چپ : داریوش معمار - خودم - پرویز حسینی و مجری برنامه
به دعوت جناب مهران بقایی مسئول انجمن قصه ی دزفول ، به اتفاق دوست گرانمایه ام جناب هاشم حسینی به دزفول رفتیم تا در مراسم نکو داشت زنده یاد احمد محمود حضور داشته باشیم.متن زیر را در آن مراسم قرائت کردم که شما را به خواندن آن دعوت می کنم:
بیست و سوم دی ماه 1390. انجمن قصه ی دزفول ، هشتادمین زاد روز زنده یاد احمد محمود را نکو می دارد تا " قصه آشنا " را تکرار کند ، تا شاهد بارش باران مهر باشیم ، آن گونه که بتوان شرح "زائری زیر باران" را به یاد آورد و قصه ی زیر باران راه رفتن را برای مرغکان عاشق نجوا کرد . درست مثل شعر زنده یاد مجتبی کاشانی که سرود: زیر باران بیا قدم بزنیم / حرف نشنیده ای به هم بزنیم/ سخن عشق خود به خود زیباست / سخنان عاشقانه ای به هم بزنیم/ کم بباریم اگر ، ولی همه جا / عالمی را به چهره نم بزنیم.
خوب نگاه کردن و خوب گوش دادن یکی از ویژگی های یک داستان نویس خوب است که زنده یاد احمد محمود از آن به خوبی برخوردار بود و همین مهم را دستمایه ی قرار داده بود تا اجتماعی بنویسد.چنین رهیافتی را چنان با وسعت دید انجام داد که " زمین سوخته " را نوشت .
این تجارب ، فراتر از یک برش فضای اجتماعی و نگاه به موقعیتی خاص بود.بنا براین ، وقتی سخن از اجتماعی نوشتن احمد محمود می شود به گمان من ، یعنی ایجاد بهترین و موثر ترین ارتباط با مخاطب در وسعتی ورای یک محدوده ی جغرافیایی شهری که نویسنده ای از آن می نویسد.از همه مهمتر اینکه وی بی هیچ مدرن بازی که بعضی از نویسندگان در می آورند، در بین نویسندگان جنوب ، بیشترین تاثیر را روی مخاطبان خویش داشته است .
خیلی ساده است و زیبا که بدانی باران ، تمامی " غریبه ها " را با هم آشتی خواهد داد و در کنار " همسایه ها " قطره قطره ی لطف خویش را در نهانخانه ی جانشان می بارد تا همیشه خوبی ها را به خاطر داشته باشند.
و این " حکایت حال " را گفتن برای این است تا از یاد نبریم که " آدم زنده " همین را می خواهد و آشنایی را برای همه هجی می کند و محبت خویش رامی برد به سوی"دریا هنوز آرام است" تا به همراه " پسرک بومی " که نگاه خود را به آسمان دوخته است ، از " مدار صفر درجه " بگذرد .مدار صفر درجه ای که بانو سیمین بهبهانی در کتاب " احمد محمود" که به کوشش دوست هنرمندم حبیب باوی ساجد منتشر شده در مورد آن گفته است: " در کتاب مدار صفر درجه " آغاز قصه بدین صورت است که مادری لب دریا مقداری خرما و خیرات را درون آب برای ماهی ها می ریزد. زیرا پسرش را کوسه خورده است. چون مزاری ندارد مادر بدین طریق با فرزند ارتباط برقرار می کند.کنجکاوی مخاطب برای یافتن علت و چگونگی مرگ فرزند ، باعث دنبال کردن داستان می شود".
از مدار صفر درجه که می گذریم، می رسیم به سرزمینی که در آن " درخت انجیر معابد " می روید.آن جا که:
" تاج الملوک، رخت عوض می کند.بوی عطر و عود بر می خیزد.شمع بر می دارد.دو شاخه عود بر می دارد.عینک به چشم می زند و به شانه ی جواهر تکیه می دهد.جواهر ، فانوس را می گیرد پیش پای تاج الملوک.از پله های ساب خورده سرازیر می شوند.دم در ، چند لحظه در قاب ستون نماهای جا به جا ریخته می ایستند.از باغچه ، صدا می آید.توده ی بی شکلی از صدا که مفهوم نیست.کوچه، تاریک است.بوی شبِ شط می آید.جواهر، فانوس را بالا می گیرد.چهره ی تاج الملوک در نور زرد فانوس ، سایه روشن می شود.نم شرجی بر پیشانی اش نشسته است.لبخند می زند.بسته ی شمع و شاخه های عود دستش است.لبانش می لرزد.راه می افتد.شانه به شانه جواهر". درخت انجیر معابد. صفحه ی 53 جلد اول – فصل اول
حالا می خواهم کبوتر خیالت را پرواز دهی به " دیدار" اول که در غروب یک روز زمستان رخ داد.زمستان بود ، اما در گلستان بودیم که نگاه در نگاه پیچید وآینه در آینه با هم زمزمه ای داشتند. صدای آرامی می آمد.صدای احساسی که به هم می سایید .هرچه بود" بیهودگی " را از سرمان به در کرد و شادمانی با بوی بهار نارنج در فضا پیچید.آن هنگام را می گویم که کتاب ها را از من گرفتی.آن هنگام را می گویم که صدای نفس بود که می آمد و بوی عطر بی قراری فضا را انباشت و دل در سینه تپید .آنجا را می گویم که اگر خاطرت باشد ، " داستان یک شهر " تصویر شد ، اما خیلی پیشتر از آن " مول " بود که راه خویش را در دل ادبیات داستانی جنوب باز کرده بود و آرام آرام ، معرف احمد محمود شد.و خودش این گونه به معرفی خویش پرداخت:
" احمد محمود، نام مستعار من است.نام واقعی من " احمد اعطا " است.چهارم دی ماه 1310 در اهواز متولد شده ام.اهواز شهری است مهاجر پذیر که بخشی از صنایع نفت و فولاد در آن فعالیت دارد".
و امروز به بهانه ی زاد روز احمد محمود گرد هم آمده ایم تا پاس بداریم حرمت نویسنده ای را که از شغل نانوایی در بنادر بگیر تا رانندگی تاکسی ، کار کرد و با داشتن ارتباط با اقشار مختلف جامعه ، توانست به شناسایی شخصیت ها بپردازد و آنان را قلمی کند.نویسنده ای که زاد روزش بهانه ای شد برای گرد هم آمدن داستان نویسان و علاقه مندان به ادبیات داستانی.یادش را گرامی می داریم.روانش شاد.
در اینجا لازم می دانم از نویسنده ی توانا و بزرگ ادبیات داستانی خوزستان – جناب قباد آذرآیین – نام ببرم که ایشان در تماسی که امروز صبح با هم داشتیم به بنده تاکید کردند که سلام دوستان انجمن قصه ی دزفول را از طرف وی به شما برسانم و بگویم که همه ی شما را دوست دارد.جناب آذرآیین ، از نویسندگان خوش قلب می باشد که علی رغم بعد مسافتش با بنده ، هر روز به هم در تماس هستیم و افتخار می کنم که چنین دوست بزرگواری نصیبم شده.جناب حبیب باوی ساجد نیز که حق بزرگی به گردن ادبیات داستانی خوزستان دارند کتاب احمد محمود را نوشته و فیلم " قلمرنج " ایشان را نیز تماشا کردید قرار بود اینجا باشند که به دلیل مشغول بودنشان در ساخت یک فیلم عذر خواهی کردند.واقعا جای ایشان در اینجا خالی ست.هنرمندی که بی ادعاست و دوست داشتنی.
در پایان از جناب مهران بقایی که چراغ ادبیات داستانی دزفول را روشن نگه داشته اند -به گونه ای که همه ی خوزستانی ها از آن بهره می برند - سپاسگزاری می کنم و برای ایشان آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
گزارش نکوداشت هشتادمین سالروز تولد احمد محمود را "در انجمن قصه دزفول"از این لینک بخوانید:
http://www.storydez.blogfa.com/post-21.aspx
این هم گزارش تصویری:









شب هنگام
زیر آسمانی که نفس می کشیدی
ستاره باران شد
نگاه باران، اما
انتظار را فریاد می کشید
یاد آن بعد از ظهر زمستان
که گلستان را با خود آورد
نجوای دل و آزرم و رفتن
به گوش می رسید
تو شنیدی آیا
همه ی آن ها را
در هنگامه ای که کتاب ها
از دست باران سُر می خورد
به سوی دستانت؟
یادش به خیر!
هوا داشت نفس می کشید
باران ، اما
نفسش به شماره افتاده بود
کاش ، باد عجول خود را در آیینه ببینند!
نعمت نعمتی
یک داستاننویس گفت: محمد ایوبی دلمشغولیهای شهر و دیارش را دستمایه داستانهایش قرار داد و به موضوعهای اجتماعی پرداخت.
نعمت نعمتی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: زنده یاد محمد ایوبی دانشآموخته زبان و ادبیات فارسی بود و بازنشسته آموزش و پرورش. وی در شکلگیری ادبیات داستانی خوزستان سهم ویژهای داشت. داستاننویسیاش برمیگردد به اواخر دهه سی. او در داستاننویسی فرمهای بدیع به وجود آورد و داوری چند جایزه ادبی را عهدهدار بود.
این داستاننویس افزود: از دیگر ویژگیهای داستانهای ایوبی میتوان به عناصری همچون تخیل و خلاقیت اشاره داشت که به نحو چشمگیری دیده میشود و در داستانها به انسانهای اقلیم خویش و دردهایشان توجه میکرد. از بیشترین وجوه آثار وی میتوان به وجه روایت به شکل برجسته اشاره کرد.
وی خاطرنشان کرد: چند روز بعد از هجرتش از من دعوت شد تا در مراسمی که در اهواز برگزار میگردید در خصوص ویژگیهای شخصیتی ایشان و چگونگی داستان نگاریاش صحبت کنم. چون باورم این است که انسانهایی مثل محمد ایوبی هیچ گاه نميمیرند در حضور نسرین ایوبی (همسر بزرگوارش) عرض کردم که "ایوبی را در این مراسم میبینم که دارد به سخنان ما گوش میدهد. پس برای من، او زنده است و اگر هم بنا به وظیفهای که دارم باید در موردش صحبت کنم، فقط خطاب به وی میگویم: خوشحالام که اینک نیز در جمع ما هستی و همچون گذشته در جلسات ادبیات داستانی حضور داری".
نعمتی اظهار داشت: ایوبی در یکی ـ دو سال مانده به رفتنش خسته بود و گاهی زود گلهمند میشد؛ به خصوص اگر کسی در برگزاری آیین ادبیات داستانی کوتاهی میکرد. در آخرین جشنواره داستانی، که افتخار داشتم با ایشان باشم، از مقدمهای که دبیر آن جشنواره بر نشریه آن جایزه ادبی نوشته بود آن قدر عصبانی شد که گفت به وی گفتهام اگر خودت نمیتوانستی بنویسی از شخصی که میتوانست نوشتهات را ویرایش کند استفاده میکردی تا این همه غلط در مقدمه مطلبی که در مورد ادبیات داستانی اقلیمی است، دیده نشود.
وی ادامه داد: ایوبی میگفت به او گفتهام "زبان فارسی پشتوانهاش مولانا است و فردوسی و شما نباید چنین نشریه پر از غلطی را به دست مردم میدادید. بعد گفت: ممکن است کسی آشفته بنویسد اما نباید غلط بنویسد. در پایان نیز به دلیل خاطره بدی که از برگزاری ضعیف جشنواره داشت گفت به دبیر جشنواره گفتم:"با برگزاری چنین جشنوارههایی باید به حالتان گریه کرد".
اصل مطلب را می توانید از این لینک در ایسنا خوزستان بخوانید:
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=21516
| نعمت نعمتی عنوان كرد؛ خروجی آموزشگاههای سینمایی چیست؟ فرهنگي و هنري 14/10/1390 11:19:37 9010-10180-5 كد خبر RSS :: پرینت |
|
نعمت نعمتی، با اشاره به اين كه پایه و اساس زندگی، فرهنگ، رفتار و دیدگاه هر انسانی را چگونگی آموزش تعیین میکند، خاطرنشان كرد: در عرصه سینما انتخاب مرکز آموزشی توسط هنرجو ربطی به زرق و برق مکان آموزشی ندارد بلکه محتوای آن است که از اهمیت درخور اعتنایی برخوردار است. |
وی، که تجربه سالها تدریس در سینما و فن بیان را در كارنامه فعاليتهای ادبی و هنری خود دارد، به خبرنگار ايسنا در خوزستان گفت: بدون هیچ تردیدی باید ریشه بسیاری از مشکلات موجود در سینما را در هنرستانها، دانشگاهها و دانشکدهها جستوجو کرد. سوای کیفیت پایین تدریس هنر هفتم در مراکز آموزشی بيشتر کتابها و جزوههایی هم که در اختیار هنرجویان و هنرآموزان قرار میگیرد به روز نیست و نیاز به بازنگری دارند.
نعمتی، که از پیشکسوتان سینمای آزاد اهواز است، ادامه داد: این مقدمه را آوردم تا بهانهای داشته باشم برای پرداختن به مبحث آموزش سینما. علاقهمندان به هنر هفتم میدانند که برای یادگیری دانش و فن سینما، سوای مراکز آموزشی دولتی که در حوزه هنری یا انجمن سینمای جوانان وجود دارد، مراکز آموزشی سینمایی خصوصی نیز در برخی از شهرهای کشور دایر شده که دارای مجوز تاسیس نیز میباشند. اما پرسشی که برای خیلی از علاقهمندان به سینما مطرح میشود این است که چه ارگان یا سازمانی بر چگونگی کیفی بودن دورههای آموزشی این گونه مراکز نظارت میکند؟ پرسش اساسی بنده هم این است که خروجی این آموزشگاهها چیست؟
او بيان كرد: تا آن جا که من خبر دارم بيشتر مدرسان این مراکز از بازیگران سینما هستند؛ آن هم نه بازیگران ممتاز سینما. به باور بنده صرف بازی کردن در فیلم و حتی کارگردانی چندین فیلم سینمایی به هیچ وجه نمیتواند ملاک و معیاری برای مجوز تدریس باشد. زیرا مهارت در تدریس صرفا با تدریس به دست میآید نه بازیگری یا کارگردانی؛ همان گونه که هیچ مدرس بازیگری یا کارگردانی نمیتواند ادعا کند چون با مبانی آشنا است پس میتواند بازیگر یا کارگردان خوب سینما باشد. میخواهم توجه متولیان امر را به این نکته مهم جلب کنم که این دو مقوله از هم جدا است و لازم است به آن توجه خاص داشته باشند.
نعمتی تاكيد كرد: یک مدرس مجرب باید مجهز به ویژگیهایی مانند فن بیان، احاطه بر مطالب، شیوه برقراری ارتباط موثر با هنرجو، رفتاری در خور و مناسب سن هنرجو، به کارگیری زبان تن، تماسهای چشمی درست و دیگر خصیصههای یک مدرس خوب را داشته باشد. در حالی که بيشتر مدرسان این مراکز یا سابقه بازیگری دارند یا کارگردانی. نکته مهم این جا است که شماری از آنان تحصیلات آکادمیک ندارند و به شیوه "خود آموز" بازیگر شدهاند و در بحث تاثیرگذاری و تئوریک از دانش بالایی برخوردار نيستند. بنابراین بیشک هنرجو آن گونه که باید آموزش نمیبیند و راه درست را نخواهد پیمود.
این مدرس سینما و فن بیان پيشنهاد كرد: متولیان امر نظارت بر چگونگی کیفیت آموزش مراکز سینمایی را به صورت جدی مد نظر داشته باشند تا شاهد پویایی هر چه بیشتر هنر هفتم باشیم.
اصل مطلب را در ایسنا خوزستان از این لینک بخوانید:
http://khouzestan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=21346
سایه بان
فن بیان 4
در مباحث فن بیان پیشین ، قول دادم که در مورد "تن صدا "، " ارتفاع صدا " و" حجم صدا "توضیح دهم که در این بخش – در حد حوصله ی این ستون – به آن خواهم پرداخت.
صدای آدمی ، در برابر هر دشواری ، حساس است.این حساسیت به سرعت موجب تنش و سر انجام ، منتج به محدودیت صدا می گردد.یکی از نگرانی های بازیگران تئاتر این است که صدایشان ، آن گونه که باید در سالن نمایش به گوش تماشاگران نرسد.این مهم ، بر می گردد به این که هنرپیشه ، واضح و دقیق صحبت کند و بی آن که بدون دلیل دیالوگ هایش را " بلند " ادا کند ، تمام سالن را بپوشاند. این ویژگی صدا را " برد صدا " می گویند که با حجم صدا تفاوت دارد.
حجم صدا به چگونگی بلند یا آهسته بودن صدا اشاره دارد ، در حالی که زیر یا بم بودن صدا را " ارتفاع صدا " می گویند. لازم است تاکید کنم که بلند بودن صدا به تنهایی کافی نیست . حتمن شما ، تماشاگر نمایشی بوده اید که هنرپیشه ای با صدای بسیار بلند سخن می گفته ، ولی چیزی از کلماتش فهمیده نمی شده است.
به بیانی دیگر، صدای بلند یا حجم صدا در برخی صحنه ها لازم است، اما برد صدا به نفوذ و رسایی آن اشاره دارد. هنگامی که هنرپیشه ای ، بتواند با صدای آهسته - حجم کم- آن چنان سخن بگوید که گفته هایش در تمامی سالن به وضوح شنیده شود ، می گوییم دارای برد صدای خوبی است.
باید تاکید کنم که هدف از پرورش صدا و بیان ، از بین بردن ویژگی های فردی به منظور یاد گرفتن شیوه ی تلفظ و بیان استاندارد یا رسمی نیست.به عبارت دیگر ، شیوه ی استاندارد نباید بدان منجر شود که گفتار ما ، از سر زندگی و انعطاف خود دور شود و در نتیجه حالتی ساختگی ، بی روح و رسمی پیدا کند. بنابراین ، به مصداق " هرچیز به جای خویش نیکوست" ، خوب است که فن بیان را با همه ی فراز و فرود هایش ، فرا بگیریم به شرطی که به شیوایی سخن ما ، لطمه ای وارد نکند.
چای آماده است. نوش جان کنید تا در فرصتی دیگر " فن بیان " را دنبال کنیم.
یک داستاننویس گفت: احمد محمود چه در رمان و چه در داستان نوعی دیالوگنویسی با گویش جنوبی را آورد که در پس هر واژهاش رفتاری نهفته و هر کدام از آنها را درست و به جا آورده است.
نعمت نعمتی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: خوب نگاه کردن و خوب گوش دادن یکی از ویژگیهای یک داستاننویس خوب است که زنده یاد احمد محمود از آن به خوبی برخوردار بود و همین مهم را دستمایهای قرار داده بود تا اجتماعی بنویسد.
وی افزود: احمد محمود چنین رهیافتی را با وسعت دید انجام میداد. یعنی در وسعتی فراتر از نگاه برخی نویسندگان که تصورشان از اجتماعی نوشتن این است که حول شهرشان بنویسند و نگاهشان را حتی در زوایای مختلف شهری که در آن زندگی میکنند نگردانند. ضمنا اگر قرار است اجتماعی بنویسند پیرامون یک موضوع خاص که نوشتند خود را یک نویسنده اجتماعی میدانند. در حالی که نگاه احمد محمود در خصوص مقوله اجتماعی نوشتن، آن هم به شکلی ژرف و تاثیرگذار، برمیگردد به تجارب در خور اعتنایش از جامعه.
بعد از پنج ساعت تدریس "مدیریت عمومی" به پارک آمدهام تا نفسی تازه کنم. هوا، بوی شرجی میدهد. نسیم آرامی میوزد و من جان تازهای میگیرم. فوارههای حوض پارک، از چهار جهت بلند میشوند و میریزند پایین. بیاختیار یاد این شعر میافتم: "فواره چون بلند شود، سرنگون شود".
نگاهی به نیمکتهای پارک میاندازم. همهشان اشغال شدهاند. خوب که نگاه میکنم، گوشهی یکی از نیمکتها جایی برای نشستن هست. پیرمردی روی آن نشسته و دارد با خود حرف میزند. میروم نزدیکش. سلام میکنم و مینشینم. زیر لب پاسخ سلامم را میدهد و دوباره با خودش حرف میزند. شاید هم دارد با کسی دیگر حرف میزند، ولی من خیال میکنم دارد با خودش حرف میزند. اصلا به من چه که دارد با چه کسی حرف میزند.